تو مال منی

پارت ۱۳
لای در اتاق بابا بزرگ باز بود اهمیتی ندادم ولی یهو....

بابا بزرگ یه چیزی گفت که از فضولی داشتم میترکیدم ( الهام گرفته از یکی از فالورا 😁)

ب.ب : ا.ت نباید راجب حرف هامون با خبر بشه متوجه شدین

یونا ، سوجین ، پدر : بله

ب.ب : خوبه حالا برید نمی‌خوام شک کنه

ویو ا.ت
وقتی این رو شنیدم سریع رفتم داخل اتاقم

صدای در اتاق بابا بزرگ نشون میداد که رفتن پایین یعنی چی می‌تونه باشه

صبر کن ببینم امروز چندمه
جیغغغغغ یه ماه و نیم دیگه تولدمه هوراااا
وایسا نکنه بابا بزرگ داره برای تولد من برنامه می‌ریزه

اره داره همین کار رو می‌کنه برای همین من نباید متوجه بشم اون همیشه باید همه چیز رو از قبل آماده کنه وایییی. خیلی خوشحالم

از زبون راوی
ا.ت بپر بپر کرد و رفت رو تختش عروسکش رو بغل گرفت و با فکر و خیال اینکه قراره سوپرایز بشه خوابید تا برای رفتن به شرکت جونگ کوک سرحال باشه

۱ ساعت بعد

ویو مامان بزرگ
همه صبحونه خوردن و رفتن که جناب جئون با اون سه تا کار داشت واقعا نمی‌دونم چی تو کلش میگذره
ا.ت هم که بالا بود احتمالا خوابیده دختره خوابالو
یه ساعت گذشته بزار بیدارش کنم تا آماده بشه

تق تق
تق تق

م.ب : چرا جواب نمیده
تق تقیییی

ای بابا
در رو آروم باز کردم و رفتم جلو در و دوباره در زدم

تق تق تق تقیییی

ا.ت : مرض کیه تو خواب ناز بودما عهههه ( عصبی و خوابالو)

ا.ت پشتش به در بود و داره بر میگرده به سمت در که حرفش نصفه میمونه

ا.ت : کدوم خر...

ععععع مامان بزرگ شما هستین ( لبخند ضایع )

م.ب : گفتی من چیم ( اخم کیوت و شوخی )

ا.ت : چی من آها گفتم من خرم اره من خرم که بیدار نشدم ( لبخند )

م.ب : آها (میخواست بره که برگشت گفت )
م.ب : خانم خره بلند شو آماده شو باید بری شرکت جونگ کوک

ا.ت ویو
تو خواب ناز بودم که صدای تق تق اومد واییی کیه

اهمیت ندادم گفتم میره ولی هی بیشتر زد هی بیشتر زد ‌
آخرم که یه فوش دادم و برگشتم که دیدم بله مامان بزرگ عزیزم هستش
سر جام نشستم و سعی در جمع کردن گندی که زدم داشتم
که یکدفعه با حرف مامان بزرگ از خنده پهن زمین شدم

« خانم خره بلند شو آماده شو باید بری شرکت جونگ کوک»

ا.ت : هاااااااا اخخخخخخخ دلم هههههههه ( خنده )

ا.ت : من خانم خرم 😁( خنده )

م.ب : بلند شو دختر باید بری بیرون بلند شو ( لبخند )

ا.ت :( همچنان داره می‌خنده ) باشه ... الان میرم

م.ب : برو حموم زود باش

ا.ت : چشم

داشتم میرفتم حموم که یهو ....
دیدگاه ها (۲)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سناریو سانزو پارت ۲

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط