گفتم که بي قرار تو باشم ولي نشد

گفتم که بي قرار تو باشم ولي نشد
تنها در انتظار تو باشم ولي نشد

گفتم به دل که جلب رضايت کند نکرد
گفتم که جان نثار تو باشم ولي نشد

گفتم ميان جذر و مد اشک و آه شب
در گردش مدار تو باشم ولي نشد

گفتم که مي رسي تو و من هم دعا کنم
در دولت تو يار تو باشم ولي نشد

گفتم که تا اجل نرسيده ست لحظه اي
در خيمه ات کنار تو باشم ولي نشد

گفتم که خاک پاي تو را تاج سر کنم
چون خاک رهگذر تو باشم ولي نشد

گفتم به قدر آه دل دلشکستگان
در عهد و روزگار تو باشم ولي نشد

گفتم دعا کنم که بيايي ببينمت
مانند مهزيار تو باشم ولي نشد
دیدگاه ها (۵)

رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)(تکپارتی)ویو «ا/...

پارت ۱۰

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

قسمت ۱۰

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

چند پارتی

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

free from the court (p5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط