You are everything I want…part one

#هیونجین
#استری کیدز
داشت از شیشه داخل اتاق فضای داخلی بار رو نگاه میکرد …صدا ی زیاد موزیک ….صدای جیغ و خوشحالی مردم درون بار و رقصیدن افراد با هم دیگه که در حال رقیصدن بودن… دهمین،یازدهمین و دوازدهمین محتوای الکلی توی دستش رو سر کشید…دختر های زیادی اطرافش جمع شده بودند و و حرف هایی اغوا کننده میزدند تا بلکه بتونند ذره ای از توجه مرد جذاب رو به روشون رو جلب کند…اما مرد آنچنان توجهی بهشون نشون نمیداد فقط بعضی اوقات به نشانه ادب لبخندی بهشون میزد….دوباره جام شراب رو تو دستاش گرفت آخرین محتویات داخلش رو سر کشید…
# هینوجین شی میخواین بگم بازم براتون بیارن؟
با شنیدن صدای دختر رو به روش لبخندی زد
+لطف می‌کنید…
پس از گذشت چند دقیقه در اتاق خصوصی بار باز شد …فردی سینی به دست وارد اتاق خصوصی شد …اول پارچ شراب و بعد مزه های داخل سینی رو رو میز گذاشت…
+ممنو…
مرد سرش رو بالا آورد تا تشکر بکنه اما با دیدن دختر رو به روش حرفش نا تموم موند…برای چند لحظه پسر فکر کرد دختری که رو به روشه یه نقاشی عه یه شاهکار به تمام معنا! …تمامی اجزا ی صورتش به درستی رو چهره ی گردی شکل دختر خود نمایی می‌کردند…
+تو …تازه به این بار اومدی …؟
دختر لبخندی زد
-بله من تازه اینجا استخدام شدم…
+اها…که اینطور…
پسر نگاهش رو از دختر گرفت و به اطرافش نگاه کرد…
+خانما …میتونین یه ذره من رو با ایشون تنها بذارید…
با گفتن این جمله لبخند دختر محو شد با تعجب به مرد رو به روش نگاه کرد…
بعد از چند ثانیه حالا.. تنها کسایی که توی اتاق بودن هیونجین و اون دختر بود…مرد لیوان تمیز رو به روش رو برداشت و ذره ای از اون پارچ شراب داخل لیوان ریخت و به سمت دخترک گرفت …
دختر لبخندی زد و لیوان رو گرفت ..به هر حال نمیتونست ردش کنه …چون اگر رد میکرد بی ادبی به حساب میومد..
+اسمتون؟
-ب..بله؟
+اسم تون…اسم تون چیه…
_ات هستم …لی ات
بعد از گفتن این جمله جرعه ای از نوشیدنیت خوردی…
+خوشتبختم …هوانگ هیونجین …
که با شنیدن اسم مرد رو به روت تمام محتوایی که خورده ای بودی رو از دهنت بیرون پریدن …یعنی واقعا خودش بود؟ هوانگ هیونجین…همون ایدل معروف ؟ درسته تو تا حالا قیافش رو ندیده بودی …یعنی تا حالا حتی سراغش هم نرفته بودی …ولی چندین و چند بار اسمش رو از اطرافیانت شنیده بودی…با چند تا سرفه بالاخره تونستی به خودت بیای و نگاهت رو بهش دادی که داشت با تعجب نگاهت میکرد…
+چرا انقدر تعجب کردین..؟
-هی..هیچی…به هر حال چیز مهمی نیست…راستی چرا گفتین تنهامون بزارن…؟
+خانم لی …نظرتون در مورد یه بازی چیه؟
-بازی؟…چه بازی ای؟
+اره یه بازی …
(کارت های ورق اونطرف میز رو برداشت و بعد از بر زدن چند تا از کارت ها رو به طرف تو و چند تاش رو به طرف خودش انداخت)
+این بازی هفت دور عه …و هر دور طبیعتا یه برنده و یه بازنده داره …چطوره این قانون رو بزاریم ؟بازنده ی هر دور از بازی یکی از لباس هاش رو درمی یاره…
دیدگاه ها (۳)

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱*ویو مادر سونگمین*حالا که سونگمین نیست میتون...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 11 | بالاخره مال من شدی! ❤️‍🔥صب...

پات ۱۹

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

سلاممم بچه هاااااااااااا برای فن هایه the freak circus یه با...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝗆𝗒 𝗌𝗁𝗂𝗇𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗍𝖺𝗋"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇: +𝗉𝖺𝗋𝗄 𝗅...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

تکپارتی‌ وقتی``کشور‌ جنگ‌ میشه و‌ مجبور میشی با‌ اون....``دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط