🇮🇷

🇮🇷
جوانان ما خسته نیستند،
فقط دلشان گرفته از وعده‌های بی‌سرانجام.
می‌خواهند بسازند،
اما دیوارها کوتاه نمی‌شوند.

با این‌همه، هنوز امید را زمین نگذاشته‌اند.
می‌خندند، می‌کوشند، و می‌دانند...
صبحی خواهد آمد که این شبِ طولانی را ببرد. 🌿

✨
به قلم دکتر بهرام محمدی
دیدگاه ها (۰)

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

اتاقی که وجود نداشت (part4)با گذشت زمان، حضور هیونجین به بخش...

🔴 یک تصویر عالی برعنداز سوز ببینید تا حالتون خوب بشه🔹 پلاکار...

خسف | قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش اول)

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

𝖕𝖆𝖗𝖙6جشن تمام شد، اما شبِ مارال تمام نشد.وقتی به اتاقش برگشت...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط