{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم آن چشم تو‌را ، چشم مرا قاب گرفت

دیدم آن چشم تو‌را ، چشم مرا قاب گرفت
جانم از شعله‌ی چشمان تو بس‌تاب گرفت

شاپرک بال گشود و ، غزلی تازه سرود
عشق آمد به میان ، حادثه را ناب گرفت

ساقیِ میکده آمد به درِ خانه‌ی عشق
جامی از لعل لب و ، مستی میناب گرفت

عاقبت چیزی فرو ریخت درون دلِ تنگ
#قاصدک نازکنان ، گوشه‌ی محراب گرفت

با حضورت به خداوند ، شدم مرغِ رها
آسمانی ،  دلم‌ از ، بودِ تو آداب گرفت
دیدگاه ها (۰)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

سلام من به تو یار قدیمیمنم همون هوادار قدیمیهنوز همون خرابات...

یک قدح تا صبح باقی مانده استمست ها رفتند و ساقی مانده استیک ...

قاصدک زود بیا آنکه میگفت به تو« برو آنجا که تو را منتظرند »م...

روزی تمام شادمانی من سقط کرد و مردآن شب تمام خانه ی ما مثل م...

هنوز پنجره هایی که بی تو دلگیرندمرا بدون نگاهت ، بغل نمی گیر...

عقرب در قمرت پاک بهم ریخت مراعطش چهره ی نمناک بهم ریخت مرامس...

من در این همهمه ی شامگه بی خوابیدر حریم نفس گرم و دم عیسی ای...

‍ دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط