رمان تقلب..:)
پارت ۱۱🎭
درحالی که دستم رو قلبم بود گفتم:وای ترسیدم محراب
کلافه گفت:پسره کی بود؟
گفتم:همکلاسی نیکا...سوال داشتم ازش
خیره نگاهم کرد و گفت:عجببب
یکم مکث کرد و گفت:من بابد برم خونه تو کلاس داری؟
گفتم:اره اره تاالان سرکلاس نیکا بودم کلاسای خودم مونده..باید برم سرکلاس خودم
سری تکون داد و با لبخندگفت:پس بعدا بهت زنگ میزنم خدافظ
منم باهاش بای بای کردم و رفت.
چندروز بعد
شیشه پاک کن رو روی میز گذاشتم و به سمت مامانم برگشتم و گفتم:طبقه پایین همسایه جدید اومده؟
مامانم درحالی که ظرفا رو میشست گفت:اره جدیده
سری تکون دادم و بازم از پنجره به حیاط زل زدم
خداروشکر که همسایه قبلی داشت میرفت
چون تا راه میرفتیم با عصا میزد به سقف خونش که میشد کف خونه ما که اعلام بی اعصابی کنه.
یه دفعه چشمم به خیابون افتاد و با سرعت دویدم تو خونه مامانم ترسیده گفت:چیشده دیانا؟
با سرعت مانتوم رو پوشیدم و شالم رو سرم کردم و رفتم بیرون که مامانم گفت:دیانا باتوام
بی توجه بهش کفشامو پوشیدم و خودمو به سر کوچه رسوندم
دوتا پسر ۱۷ ۱۸ س ساله داشتن رضا رو میزدن
داد زدم:چه خبره اینجا؟
یکی از پسرا یقه ی رضا رو ول کرد و گفت:تو چیکار داری؟
گفتم:داداشمو چرا میزنی؟
پسره داد زد:به داداشت بگو پولمونو بده
رضا با ترس و لبای خونی نگاهم میکرد.
محکم زدم به سینه پسره و گفتم:بر فرض مثال که توی پاپتی دوهزاری به داداشم پول داده باشی..مگه شرخری که برای یه قرون پول داری دهنشو سرویس میکنی؟
رضا اعتراض طلبانه گفت:ابجی
با حرص گفتم:هیس!
پسره عصبی هولم داد و گفت:ابجی جونش..اولا یه قرون نبوده و ۲۰ میلیون تومن بوده..دوما پاپتی دو هزاری باباته
دوستش خندید که با دست کوبوندم تو دهنش و گفتم:نیشت رو ببند لاشی
گفتم:میدونید من کیم؟یه سوت بزنم رفیقام میان بالاسرتون رفیقامم همههه پسرن همشونم پولدارن پس زورشو دارن یه کار کنن تا اخر عمرتون لکنت بگیرید
درحالی که دستم رو قلبم بود گفتم:وای ترسیدم محراب
کلافه گفت:پسره کی بود؟
گفتم:همکلاسی نیکا...سوال داشتم ازش
خیره نگاهم کرد و گفت:عجببب
یکم مکث کرد و گفت:من بابد برم خونه تو کلاس داری؟
گفتم:اره اره تاالان سرکلاس نیکا بودم کلاسای خودم مونده..باید برم سرکلاس خودم
سری تکون داد و با لبخندگفت:پس بعدا بهت زنگ میزنم خدافظ
منم باهاش بای بای کردم و رفت.
چندروز بعد
شیشه پاک کن رو روی میز گذاشتم و به سمت مامانم برگشتم و گفتم:طبقه پایین همسایه جدید اومده؟
مامانم درحالی که ظرفا رو میشست گفت:اره جدیده
سری تکون دادم و بازم از پنجره به حیاط زل زدم
خداروشکر که همسایه قبلی داشت میرفت
چون تا راه میرفتیم با عصا میزد به سقف خونش که میشد کف خونه ما که اعلام بی اعصابی کنه.
یه دفعه چشمم به خیابون افتاد و با سرعت دویدم تو خونه مامانم ترسیده گفت:چیشده دیانا؟
با سرعت مانتوم رو پوشیدم و شالم رو سرم کردم و رفتم بیرون که مامانم گفت:دیانا باتوام
بی توجه بهش کفشامو پوشیدم و خودمو به سر کوچه رسوندم
دوتا پسر ۱۷ ۱۸ س ساله داشتن رضا رو میزدن
داد زدم:چه خبره اینجا؟
یکی از پسرا یقه ی رضا رو ول کرد و گفت:تو چیکار داری؟
گفتم:داداشمو چرا میزنی؟
پسره داد زد:به داداشت بگو پولمونو بده
رضا با ترس و لبای خونی نگاهم میکرد.
محکم زدم به سینه پسره و گفتم:بر فرض مثال که توی پاپتی دوهزاری به داداشم پول داده باشی..مگه شرخری که برای یه قرون پول داری دهنشو سرویس میکنی؟
رضا اعتراض طلبانه گفت:ابجی
با حرص گفتم:هیس!
پسره عصبی هولم داد و گفت:ابجی جونش..اولا یه قرون نبوده و ۲۰ میلیون تومن بوده..دوما پاپتی دو هزاری باباته
دوستش خندید که با دست کوبوندم تو دهنش و گفتم:نیشت رو ببند لاشی
گفتم:میدونید من کیم؟یه سوت بزنم رفیقام میان بالاسرتون رفیقامم همههه پسرن همشونم پولدارن پس زورشو دارن یه کار کنن تا اخر عمرتون لکنت بگیرید
- ۱۶.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط