هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_80
دستی تکون دادم براش که متقابلاً دستی تکون داد و وارد خونشون شد ..
راننده حرکت کرد به عمارت که رسید تشکری کردم از ماشین پریدم پایین..
وارد خانه شدم که بوی کیک شکلاتی اومد ..
با خوشحال پریدم تو آشپزخونه
_ بهبه سکینه جون چه کردیی!
با ذوق لب زد :
+ آره دخترر!
آقا میخاد برگرده ..
با شنیدن این حرفش ذوقم خوابید..
پوکر نگاهش کردم که انگار متوجه تغییر حالم شد
+ چیشد؟
لبخند مصنوعی زدم رو صندلی نشستم
_هیچی!
+ از اومدن آقا خوشحال نشدی؟
خوشحال؟ واقعا دلش خوشه؟
من چرا با اومدن ی روانی باید خوشحال بشم؟
بد بود میگفتم متنفرم از آقاتون؟
لب زدم:
_نه! خونه خودشه به منچه..
متعجب سری به تایید تکون داد ..
که سارا هُل زده وارد آشپزخانه شد ..
+وای خدا مرگم بده اهورا فردا میرسه ما هنوز هیچکار نکردیم!!
سری به تاسف تکون دادم..
واقعا از چی اهورا خوشش میومد؟
سکینه تیکه ای به سارا انداخت
+ عزیزم هُل نشو شوهرت که نمیخواد بیاد!
#پارت_80
دستی تکون دادم براش که متقابلاً دستی تکون داد و وارد خونشون شد ..
راننده حرکت کرد به عمارت که رسید تشکری کردم از ماشین پریدم پایین..
وارد خانه شدم که بوی کیک شکلاتی اومد ..
با خوشحال پریدم تو آشپزخونه
_ بهبه سکینه جون چه کردیی!
با ذوق لب زد :
+ آره دخترر!
آقا میخاد برگرده ..
با شنیدن این حرفش ذوقم خوابید..
پوکر نگاهش کردم که انگار متوجه تغییر حالم شد
+ چیشد؟
لبخند مصنوعی زدم رو صندلی نشستم
_هیچی!
+ از اومدن آقا خوشحال نشدی؟
خوشحال؟ واقعا دلش خوشه؟
من چرا با اومدن ی روانی باید خوشحال بشم؟
بد بود میگفتم متنفرم از آقاتون؟
لب زدم:
_نه! خونه خودشه به منچه..
متعجب سری به تایید تکون داد ..
که سارا هُل زده وارد آشپزخانه شد ..
+وای خدا مرگم بده اهورا فردا میرسه ما هنوز هیچکار نکردیم!!
سری به تاسف تکون دادم..
واقعا از چی اهورا خوشش میومد؟
سکینه تیکه ای به سارا انداخت
+ عزیزم هُل نشو شوهرت که نمیخواد بیاد!
- ۷۹۷
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط