My bloody love پارت ۳۰

از خواب بلند شدم دلم درد میکرد . جیمین و کوک رو تخت نبودن
بلند شدم لباس عوض کردم باز یه مسکن خوردم و رفتم سمت سالن غذا خوری قلعه
جیمین و کوک و کای ( یا همون لوییس)
داشتند درباره موضوعی حرف میزدند
رفتم سمتشون
کوک. بیدار شدی پرنسس
جیمین صبح بخیر جوجه
کای‌ . بیا بشین اینجا .. خدمتکار یه صبحانه مخصوص برای دختر دوردونم بیار

لبخندی زدم و روی صندلی وسط جیمین و کوک نشستم
میا. درباره چی حرف میزدید
کوک تکیه داد ب صندلی و دستشو انداخت دور گردنم و گفت
کوک. جنگ

میا. چییی. چه جنگی

کای . گل شب بو جنگلش خیلی وقته محاصره شده و ب این سادگی نمیتونیم بریم و اون گل رو برداریم
میا‌. یعنی باید بجنگید تا برید
کای. جنگل غربی دست اوناس اگر با زبون خوش بهمون اون گل رو ندن مجبوریم جور دیگه باهاشون برخورد کنیم

میا. اما این خیلی ریسک بالایی داره ممکنه ... خیلیا آسیب ببینن
کوک. دیگه جنگ برای چیز با ارزش همینه عزیزم یا پیروز میشی ... یا میمیری
میا. نه نمیشه حتما باید یه راه دیگه ای هم داشته باشه
جیمین. میا.... بهتره تو این مورد تو دخالت نکنی .. این بین ما سه تا مرد ها هستش و خودمون حلش میکنیم

میا. این سرنوشت برای من نوشته شده نمیتونم بزارم تنهایی کاری بکنید

کوک. میا تو اونقدر قوی نشدی هنوز نمیتونیتم تو هم وسط اون جهنم ببریم ک بخوان بکشنت

کای. دخترم کوکمین راست میگن این یه نبرده هیچوقت نمیتونی بدون قدرت از توش زنده بیرون بیای
مخصوصا تو که قدرت هات هنوز فعال نشدن

میا. من یه الهه ام یه دورگه. درسته الان نمیدونم چجوری قدرتامو پیدا بکنم اما میتونیم با کمک هم موفق بشیم تو این نبرد

کوک بلند شد و گفت
کوک. نه .... یه حرف یبار بهت گفتیم مجبور نکن خودم با دستای خودم بخاطر امنیت خودت تو اتاق زندانیت کنک تا بتونیم در ارامش کارمونو انجام بدیم


از رو صندلی بلند شدم و گفتم.
میا. باز رییس بازی در نیار کوک این موضوع مربوط ب منم هستش چ تو بخوای چه نخوای من کار خودمو میکنم

از سالن بیرون رفتم و سمت اتاق رفتم

جیمین. اون راضی نمیشه هیچوقت... همیشه لجبازی میکنه خودشو تو خطر میندازه

کوک. این بحث دیگه فرق داره نمیزارم خودشو دخالت بده .
جیمین. کوک با خشونت نمیتونی همچیو حل بکنی
کای . جیمین‌ کوک راست میگه حتی بشه باید تو اتاق حبسش بکنیم بخاطر امنیت خودش ... میا دختر قدرتمندیه اگر از وجودش خبر دار بشن به هر کاری دست میزنن تا نابودش بکنن اما خودش متوجه این موضوع نیستش چون منطقی فکر نمیکنه
جیمین. اول من باهاش حرف میزنم ..اگر راضی نشد کار خودتونو بکنید

کوک. بهتره که زودتر حلش بکنی من نمیتونم کسی که دوستش دارم رو از دست بدم مخصوصا با این موضوع که همه دنبال کشتن این الهه سرنوشت سازن
....

جیمین
وارد اتاق شدم میا لب پنجره نشسته بود

جیمین. هعیی.. چیکار میکنی سرما میخوری با این لباس

میا. نه هوا خوبه
پتویی برداشتم انداختم دورش و پشت بغلش کردم و سرم کردم تو گردنش و بوی تنش رو استشمام کردم
جیمین‌ . دقیقا ارامش اینجا پیدا میشه
میا. ولی کوک اینطوری فکر نمیکنه اون بدون من ارامش بیشتری داره اینطور ک میگه
جیمین‌.. نه میا .. کوک و من هردوتامون خیلی دوست داریم . اولین دختری که تونست دلمون رو ببره و عاشقش بشیم تو هستی
کوک رو ک میشناسی یکم مغروره ولی فقط نمیخواد ب یه تار موی تو اسیب ببینه

میا. من هیچیم نمیشه چرا باید اینطوری فکر کنید فقط که همش تو خطرم اینطوری نیست ...
جیمین‌ . میا قدرتی که تو داری خیلی فراتره تو دختر این سرنوشتی که همه جا پخش شده اگر بفهمن که وارد این دنیا شدی هرکاری میکنن تا بکشننت
چشاتو باز بکن دختر ... یه الهه ی دو رگه .. یه موجود که هیچ جای جهان پیدا نمیشه فقط تویی ... میا تو هنوز قدرتت هم فعال نشده باید در امنیت باشی نه اینکه بیای وسط نبرد بجنگی

میا. اما نمیتونم تو و کوک رو تنها بزارم .. جیمین نمیتونم بدون شما

جیمین‌. دخترم .. ما هیچیمون نمیشه چون تورو داریم اگه بریم وسط اون نبرد میدونیم که یه دختر کوچولو لجباز تو قلعه منتظر ماعه پس حتما با پیروزی برمیگردیم

کوک. اینو بهت قول میدم
برگشتم سمت صدای کوک دم در اتاق وایساده بود
کوک‌ . تو فقط لجبازی نکن من بهت قول میدم همه سالم برگردن ..

میا.اما اگه بزنی زیر قولت چی .‌

کوک‌ . اونوقت میتونی خام خام منو بخوری

اشکامو پاک کردم و خندیدم

میا‌ . دیوونه
جیمین‌ . پس قول انگشت کوچیکه؟

میا.................. قول انگشت کوچیکه
کوک. اخیشش یبار این دختر نرم شد

بغلم کردن و سرمو بوسیدن
دیدگاه ها (۱۳)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

#برادر ناتنی من

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

بادیگارده شخصی من پارت ۷

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

از رو مخ ترین عجایب گوشی مننمیتونم تو گوگل بنویسم باید برم ی...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

اجبار به بدبختی پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط