بادیگارده شخصی من پارت ۷

بادیگارده شخصی من پارت ۷

الان نیم ساعتی ماشه که اون دیونه رفته ولی هیچ خبری از بابام و مامانم ندارم جونگ کوک رو صندلی میزه آرایشیم نشسته بود


میرا ... آههه چرا خبری نیست دارم از نگرانی میمیرم

کوک... خبر اینکه اون پایین جشنه و قراره تا دیر وخت همین جاباشن


دیگه داشتم از نتهای میمردم

میرا... من.. من خوابم میاد


کوک... خب بخابید من بیدارم


میرا... باشه

بلند شدمو رفتم جلوی کمودم و بازش کردم به لباسه خواب ساده برداشتم و رفتم توی حموم


وقتی برگشتم جونگ کوک از جاش تکون نخورده بود رفتم رو تختم نشستم

میرا... میگما.... شما چند سالتونه

یه نگاه کردو گفت

کوک...‌ من ۳۰سالمه

میرا... آهان منم ۲۲ سالمه

کوک... میدونم

چند دقیقه بعد میرا روتختش دراز کشید و کمکم چشماش به خواب رفت ساعت دوازه و نیم بود که یکی در زد جونگ کوک خیلی یواش رفت کناره در

جونگسوک... میرا درو باز کن

کوک... قربان ایشون خوابیدن من همین جام

جونگسوک... باشه درو باز کن جی هون رفته

کوک... رفت

جونگسوک... اره همه رفتن

جونگ کوک درو باز کردو از اتاق خیلی آروم رفت بیرون که مبادا میرا بیدار بشه


رفت تو اتاق خودش و رفت توی حموم یه دوش گرفت و خوابید



وقتی چشمامو باز کردم اتاق کامل روشن شده بود و جونگ کوک رفته بود بازم خودمو رو شکم انداختم و میخاستم بخوابم که صدای در اومد


میرا... بلهههه

جیسا... بلند شو دختر بابات میگه برای صبحانه اطمن بیا

میرا... جیسااا نمیتونم

جیسا... به من رفتی نداره خیلی زود آماده شو بیا
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۴

اجبار به بدبختی پارت ۲۰

پارت ۳۷

The unwanted roommate

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

مافیای من

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط