نامه ای به آینده

نامه به فرزندم:

«پسرم، نور چشمم،

امشب باران می‌بارد. همان‌طور که در آن شب سرد، ما در کنار هم بودیم. یادت هست؟ نه، یادت نیست. تو هنوز در آغوش من، در رویای کودکی بودی. اما من خوب یادم هست. آن شب، یونگی، پدرت، همان‌طور که عاشقانه به تو که هنوز متولد نشده بودی، نگاه می‌کرد، به من گفت: "ا/ت، عشق ما از این فراتر است. حتی اگر روزی نباشم، عشق من در وجود این بچه، در خاطرات تو، برای همیشه زنده خواهد ماند."

پدرت، یونگی، مردی بود که دنیا را با چشمان من می‌دید. او نه تنها عاشق من بود، بلکه عاشق رویاهای من، ترس‌های من، و تمام وجود من بود. او هنرمندی بود که با قلم‌مویش، نه فقط رنگ‌ها، بلکه احساسات را بر بوم می‌کشید. چقدر دوست داشت تو را ببیند، پسرم. چقدر مشتاق بود تا اولین قدم‌هایت را ببیند، اولین کلماتت را بشنود، و تو را در آغوش بگیرد.

یادم می‌آید روزی که فهمیدم باردارم. با هیجان به سمتش دویدم. او در کارگاهش بود، غرق در رنگ‌ها. وقتی خبر را شنید، چشمانش برق زد. مرا در آغوش گرفت و گفت: "ا/ت، این بهترین هدیه‌ای است که می‌تونستیم داشته باشیم. یک هدیه از طرف عشق ما."

اما سرنوشت، گاهی بی‌رحم است. درست زمانی که فکر می‌کردیم خوشبختی‌مان کامل شده، تاریکی سایه افکند. بیماری، مثل دزدی بی‌صدا، آرام آرام وجود یونگی را گرفت. روزهای سخت بیماری‌اش، بهترین و در عین حال تلخ‌ترین خاطرات من هستند. او با لبخندی بر لب، با چشمانی پر از عشق، با من حرف می‌زد. از آینده‌ای می‌گفت که با تو خواهد داشت. از اینکه تو را به گردش خواهد برد، با تو بازی خواهد کرد، و بهترین پدر دنیا برایت خواهد بود.

یادم می‌آید آخرین روزی که او را دیدم. در بیمارستان بود. ضعف بر او غلبه کرده بود، اما وقتی مرا دید، چشمانش دوباره زنده شدند. دستم را گرفت و گفت: "ا/ت، نگران نباش. من همیشه با تو هستم. در هر نفس تو، در هر تپش قلبت، در این موجود کوچکی که در وجود توست." او به شکمم اشاره کرد و لبخندی زد که تمام دردهایم را تسکین داد.

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۳)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

پارت آخر

فاصله یک لبخند تا جنون

ریاکشن پارت ۲

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط