^چــنــدشــاتــی جــونـگــکــوک^(پارتآخر)
-درخــــواســـتـــی^
(درخواستیها دقیقا طبق درخواست شخص نوشته میشن)
_______________
"ا/ت"
توی چشماش یه چیزی میدیدم که نمیدونستم چه معنایی داره.پشیمونی؟حسرت؟دلتنگی؟
+اره.حاملم.تو با دستای خودت بدبختم کردی!
تا اینو شنید،مردمک چشماش لرزید.اشکاش یکییکی روی گونش سر میخوردن...زیر نور کم ِخونه گونههاش برق میزدن...
-من...من بهت خیانت نکردم...چجوری میتونم بهت خیانت کنم لعنتی؟!
+با چه رویی میتونی همچین چیزیو به زبون بیاری؟!من با چشمای خودم دیدم!الانم ولم کن میخوام برم!
-توروخدا نرو!بخدا قسم من هیچکاری نکردم!دو دیقه وایسا واست توضیح بدم خب!
نمیدونم چرا...اما دلم میخواست حرفای اونو هم بشنوم.با اینکه میدونستم نمیتونم باورش کنم.اما قلبم بهم گفت بهش گوش بدم.
___________
وقتی واسم همهچیو توضیح داد،قلبم لرزید...اما نتونستم باورش کنم.وقتی قیافه ناامیدمو دید،کلافه لب زد:
-نمیدونم چچوری بهت ثابت کنم...اما به جون بچمون من هیچکارم!
یهلحظه چشمای تیلهایش برق زدن؛انگار که یه چیزی به ذهنش رسیده باشه...
-اهان!دوربینا!اونا همه چیو ضبط کردن!همین الان بیا بریم شرکت؛من همه چیو نشونت میدم!
وقتی حرف از دوربین زد،باورش کردم.از توی مردمک چشمای قشنگش میتونستم بفهمم داره حقیقتو میگه.
همونطوری که بغلش کردم بهش گفتم:
+نمیخواد...میدونم داری راستشو میگی.
انگار که روحش اروم شده باشه...نفسشو توی گردنم رها کرد.
عین پسر کوچولوها داشت توی گردنم گریه میکرد...
نفس راحتی کشید و بیخ گوشم نجوا کرد:
-متاسفم...متاسفم که همه چیو خراب کردم!
محکمتر توی اغوشم گرفتمش،موهاشو به
هم ریختم.بغضمو قورت دادم و لب زدم:
+اشکال نداره.گریه نکن!
مثل برق زدهها از بغلم در اومد و باذوق گفت:
-الان...الان واقعا تو...تو حاملهای؟!
لبخندی زدم و سرمو به نشونه تایید تکون دادم که یهو توی هوا معلق شدم.
بغلم کرد و توی هواچرخوندم؛اروم بیخ گوشم لب زد:
-خیلی دوستت دارم!
+من بیشتر اقا خرگوشه!
اروم منو روی زمین گذاشت؛خندید و گفت:
-لقب جدیده؟
+این همه تو به من لقب میدی حالا منم بهت میگم اقا خرگوشه!
-اقا خرگوشه واسه تو و دخترکوچولوش میمیره!
با حرف شیرینش قلبمو شکار کرد اما خواستم اذیتش کنم.
یه ابرومو دادم بالا و گفتم:
+از کجا میدونی دختره؟!
توی صورتم خم شد؛انگشتشو روی لبم گذاشت؛ که باعث شد لحظهای بلرزم و البته از دیدش پنهان نموند.
-اگه پسر باشه مطمئنم از حسودی میمیرم.
با خنده بهش گفتم:
+واسه چی؟
سرشو خاروند؛گیج بهم نگاه کرد و گفت:
-چون اونوقت فقط به اون اهمیت میدی!
خندیدم و دوباره بهش یاداوری کردم:
+دوستت دارم اقا خرگوشه!
بوسه ای روی گونم کاشت و گفت:
-من بیشتر!
___________
پـــآیـــآنـــ.
از نـوشــتــه هــای دیــانــا.
نظراتتون برام ارزشمنده💘
اگر فیکم ایرادی داشت یا اگر نکته ای برای بهتر شدنش دارین،بهم بگیننن👀🌸
اینارو هم بالای پنجاه تا کنیننن تا درخواستی بعدیو بزارممم.
میدونم دارم سخت میگیرم ولی منم وقت میزارم دیگه!👀🌸
بوسسس💘
(درخواستیها دقیقا طبق درخواست شخص نوشته میشن)
_______________
"ا/ت"
توی چشماش یه چیزی میدیدم که نمیدونستم چه معنایی داره.پشیمونی؟حسرت؟دلتنگی؟
+اره.حاملم.تو با دستای خودت بدبختم کردی!
تا اینو شنید،مردمک چشماش لرزید.اشکاش یکییکی روی گونش سر میخوردن...زیر نور کم ِخونه گونههاش برق میزدن...
-من...من بهت خیانت نکردم...چجوری میتونم بهت خیانت کنم لعنتی؟!
+با چه رویی میتونی همچین چیزیو به زبون بیاری؟!من با چشمای خودم دیدم!الانم ولم کن میخوام برم!
-توروخدا نرو!بخدا قسم من هیچکاری نکردم!دو دیقه وایسا واست توضیح بدم خب!
نمیدونم چرا...اما دلم میخواست حرفای اونو هم بشنوم.با اینکه میدونستم نمیتونم باورش کنم.اما قلبم بهم گفت بهش گوش بدم.
___________
وقتی واسم همهچیو توضیح داد،قلبم لرزید...اما نتونستم باورش کنم.وقتی قیافه ناامیدمو دید،کلافه لب زد:
-نمیدونم چچوری بهت ثابت کنم...اما به جون بچمون من هیچکارم!
یهلحظه چشمای تیلهایش برق زدن؛انگار که یه چیزی به ذهنش رسیده باشه...
-اهان!دوربینا!اونا همه چیو ضبط کردن!همین الان بیا بریم شرکت؛من همه چیو نشونت میدم!
وقتی حرف از دوربین زد،باورش کردم.از توی مردمک چشمای قشنگش میتونستم بفهمم داره حقیقتو میگه.
همونطوری که بغلش کردم بهش گفتم:
+نمیخواد...میدونم داری راستشو میگی.
انگار که روحش اروم شده باشه...نفسشو توی گردنم رها کرد.
عین پسر کوچولوها داشت توی گردنم گریه میکرد...
نفس راحتی کشید و بیخ گوشم نجوا کرد:
-متاسفم...متاسفم که همه چیو خراب کردم!
محکمتر توی اغوشم گرفتمش،موهاشو به
هم ریختم.بغضمو قورت دادم و لب زدم:
+اشکال نداره.گریه نکن!
مثل برق زدهها از بغلم در اومد و باذوق گفت:
-الان...الان واقعا تو...تو حاملهای؟!
لبخندی زدم و سرمو به نشونه تایید تکون دادم که یهو توی هوا معلق شدم.
بغلم کرد و توی هواچرخوندم؛اروم بیخ گوشم لب زد:
-خیلی دوستت دارم!
+من بیشتر اقا خرگوشه!
اروم منو روی زمین گذاشت؛خندید و گفت:
-لقب جدیده؟
+این همه تو به من لقب میدی حالا منم بهت میگم اقا خرگوشه!
-اقا خرگوشه واسه تو و دخترکوچولوش میمیره!
با حرف شیرینش قلبمو شکار کرد اما خواستم اذیتش کنم.
یه ابرومو دادم بالا و گفتم:
+از کجا میدونی دختره؟!
توی صورتم خم شد؛انگشتشو روی لبم گذاشت؛ که باعث شد لحظهای بلرزم و البته از دیدش پنهان نموند.
-اگه پسر باشه مطمئنم از حسودی میمیرم.
با خنده بهش گفتم:
+واسه چی؟
سرشو خاروند؛گیج بهم نگاه کرد و گفت:
-چون اونوقت فقط به اون اهمیت میدی!
خندیدم و دوباره بهش یاداوری کردم:
+دوستت دارم اقا خرگوشه!
بوسه ای روی گونم کاشت و گفت:
-من بیشتر!
___________
پـــآیـــآنـــ.
از نـوشــتــه هــای دیــانــا.
نظراتتون برام ارزشمنده💘
اگر فیکم ایرادی داشت یا اگر نکته ای برای بهتر شدنش دارین،بهم بگیننن👀🌸
اینارو هم بالای پنجاه تا کنیننن تا درخواستی بعدیو بزارممم.
میدونم دارم سخت میگیرم ولی منم وقت میزارم دیگه!👀🌸
بوسسس💘
- ۵۵.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط