یاندره سانزو
#یاندره
#سانزو
ویو ا.ت:
سرم به نشونه اره تکون دادم
سانزو هم چاقو رو از گلوم دور کرد
حداقل الان می تونم راحت نفس بکشم
بعدش سنزو منو خوابوند رو تخت
_شیطونی نکن تا زنجیر پاتو باز کنم(لبخند سادیسمی)
هیچی نگفتم
فقط برام سوال بود که چرا با من مثل یه بچه رفتار می کنه
احساس می کنم پاهام آزاد شد این یعنی
اووووف بلاخره پاهام باز شد
+ممنون
_خب حالا بریم ببینیم این صدای کیه
+اوهم
خواستم از تخت بیام پایین که سانزو من رو پرنسسی بغل کرد خودش رفت سمت در و در رو باز کرد
+خودمم می تونم بیام(سرخ)
_چیزی که مال منه باید تو دست من باشه
+(سرخ تر شد)
وایسا تا حالا به خونش دقت نکرده بودم
وای خدا چقدر بزرگ و شیکه
بیشتر شبیه قصره تا خونه
البته می دونستم پول داره ولی نه دیگه انقدررر
+رسیدیم
_عهههه زیرزمین؟
+اره بهترین جا برای شکنجه
_ش..ش..شکنجه؟
+اره
_ولی چرا؟
+چون کسی که به تو دست زده باید تمام انگشتاش بشکنه و کسی که به تو نگاه می کنه باید کور بشه
_(ترسیده)
زفتیم داخل زیرزمین که یه در کوچیک اونجا بود و انواع ناله های مختلف
اصلا نمی خواستم بدونم که اونجا چه خبره
_می..می گم سانزو...عه...می شه نریم؟
+چرا؟
_م..ی ترسم
+چیزی نیست با تو کاری ندارن
بعد در می زنه و یه نفر با لباس های خونی در رو باز می کنه
سانزو هم من و می زاره زمین
+می ریم اونجا حق نداری بری سمت هیچ کدومشون فهمیدی؟(جدی)
_اوهم
+خوبه
بعد در رو کامل باز میکنه منم یه نگاه به داخل می ندازم
با چیزی که دیدم مو به تنم سیخ شد
اما..اما..چرا؟
#سانزو
ویو ا.ت:
سرم به نشونه اره تکون دادم
سانزو هم چاقو رو از گلوم دور کرد
حداقل الان می تونم راحت نفس بکشم
بعدش سنزو منو خوابوند رو تخت
_شیطونی نکن تا زنجیر پاتو باز کنم(لبخند سادیسمی)
هیچی نگفتم
فقط برام سوال بود که چرا با من مثل یه بچه رفتار می کنه
احساس می کنم پاهام آزاد شد این یعنی
اووووف بلاخره پاهام باز شد
+ممنون
_خب حالا بریم ببینیم این صدای کیه
+اوهم
خواستم از تخت بیام پایین که سانزو من رو پرنسسی بغل کرد خودش رفت سمت در و در رو باز کرد
+خودمم می تونم بیام(سرخ)
_چیزی که مال منه باید تو دست من باشه
+(سرخ تر شد)
وایسا تا حالا به خونش دقت نکرده بودم
وای خدا چقدر بزرگ و شیکه
بیشتر شبیه قصره تا خونه
البته می دونستم پول داره ولی نه دیگه انقدررر
+رسیدیم
_عهههه زیرزمین؟
+اره بهترین جا برای شکنجه
_ش..ش..شکنجه؟
+اره
_ولی چرا؟
+چون کسی که به تو دست زده باید تمام انگشتاش بشکنه و کسی که به تو نگاه می کنه باید کور بشه
_(ترسیده)
زفتیم داخل زیرزمین که یه در کوچیک اونجا بود و انواع ناله های مختلف
اصلا نمی خواستم بدونم که اونجا چه خبره
_می..می گم سانزو...عه...می شه نریم؟
+چرا؟
_م..ی ترسم
+چیزی نیست با تو کاری ندارن
بعد در می زنه و یه نفر با لباس های خونی در رو باز می کنه
سانزو هم من و می زاره زمین
+می ریم اونجا حق نداری بری سمت هیچ کدومشون فهمیدی؟(جدی)
_اوهم
+خوبه
بعد در رو کامل باز میکنه منم یه نگاه به داخل می ندازم
با چیزی که دیدم مو به تنم سیخ شد
اما..اما..چرا؟
- ۵.۷k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط