همون شب
همون شب
ساعت ۱۱:۴۱ دقیقه که گوشیم لرزید.
<<بیداری ؟>>
جواب دادم
_نه دارم با ارواح ارتباط میگیرم.
سه نقطه ظاهر شد.
_پس بهشون بگو هودی منو پس بدن
_خودت گفتی نگهش دار.
_نمیدونستم قراره باهاش بخوابی.
این مرد که توی اتاق بغلی از کجا میدونه باهاش خوابیدم؟
_اعتماد به نفست واقعا ستودنیه.کی گفته من با هودی تو خوابیدم؟
جوابش فوری اومد.
_پس چطور وقتی از اتاق رفتی بیرون بوی عطر من اومد؟؟؟
قلبم یه ضربه ی ناجور زد.
صبر کن.
چی؟
منظورش چی بود؟
قبل از اینکه بتونم جواب بدم پیام بعدی اومد.
_شبت بخیر ویرا.
و بعد
_راستی هودیه رو نگه دار دوست دارم تنت ببینمش.
گوشی رو پرا کردم روی تخت.
صورتم رو توی بالشت فرو بردم.
_کیم نامجون ازت متنفرم(به شوخی)
گوشیم دوباره لرزید
یه پیام دیگه
_منم دوست دارم کوچولو
این مرد باید از زمدیگ من اخراج بشه.همین فردا بدون حقوق پایان خدمت.
ساعت ۱۱:۴۱ دقیقه که گوشیم لرزید.
<<بیداری ؟>>
جواب دادم
_نه دارم با ارواح ارتباط میگیرم.
سه نقطه ظاهر شد.
_پس بهشون بگو هودی منو پس بدن
_خودت گفتی نگهش دار.
_نمیدونستم قراره باهاش بخوابی.
این مرد که توی اتاق بغلی از کجا میدونه باهاش خوابیدم؟
_اعتماد به نفست واقعا ستودنیه.کی گفته من با هودی تو خوابیدم؟
جوابش فوری اومد.
_پس چطور وقتی از اتاق رفتی بیرون بوی عطر من اومد؟؟؟
قلبم یه ضربه ی ناجور زد.
صبر کن.
چی؟
منظورش چی بود؟
قبل از اینکه بتونم جواب بدم پیام بعدی اومد.
_شبت بخیر ویرا.
و بعد
_راستی هودیه رو نگه دار دوست دارم تنت ببینمش.
گوشی رو پرا کردم روی تخت.
صورتم رو توی بالشت فرو بردم.
_کیم نامجون ازت متنفرم(به شوخی)
گوشیم دوباره لرزید
یه پیام دیگه
_منم دوست دارم کوچولو
این مرد باید از زمدیگ من اخراج بشه.همین فردا بدون حقوق پایان خدمت.
- ۱۶۴
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط