پارت جدید
پارت جدید
لیا : به شرطی صلح رو میپزیزرم که مقداری از کشت ماهی ماهانه شون رو رو بما می دهند و طبق قانون به اندازه ی همه مالیات میپردازند
ر/آب ، یهنی رئیس زیر آبی ها : ما این رو می پذیریم بانو ولی بخشی از قسمت ماهی رو نمیشه
لیا: پس همین جا نابود میشین چون نمیتونین کاری کنید .
ر/آب: درسته پس قبوله ماهم شرط داریم.
جیمین: ولی نمیشه شما الان در اختیار ما هستید .
لیا : لطفا سرورم اجازه بدید .
ر/آب: بانو ما اجازه ی اینکه بتونیم بیایم روی آب رو میخوایم بعضی موقع بچه های ما به بیماری های مبتلا میشن که نمیتونیم د. آب درمان کنیم و اون ها رو از دست میدیم اگه اجازه بدین برای درمان آون ها .
لیا ویو
دلم براشون کباب شد ولی باید مقتدر باشم .
لیا : فقط برای درمان بیماری و چیز های استراری .
این رو به یاد داشته باشید که این جا تحت نطر خواهد بود .
جیمین هم حرف های منو تایید کرد و بلند شدیم به سمت چادرمون رفتیم .
راوی
جیمین: نباید بهشون اجازه میدادی .
لیا: تو آنقدر دل سنگ نبودی از کی اینطوری شدی دلم برای اون بچه ها کباب شد.
جیمین : برای چی .....آهه درسته اون ها چه گناهی کردن .
لیا: فک کن به کوچولو مون رو این طوری بگن ناراحت نمیشی ما با بچه ها کاری نداریم . اون ها معصوما .
جیمین:درسته من هم از دلم نمیاد . خانم یه بوس به ما نمیدی ؟
بیا: چرا نمیدم .
لیا به جلو رفت و آون رو بوسید
جیمین: آخی دلم میخواست ها .
با هم د. آغوش هم به خواب رفتن لیا خیلی خسته بود . فردا به قصر برمیگشتند.
هر دو بیدار شدن آماده ی برگشت شدن.
و به قصر برگشتند .
جیمین: همه ی وار ها رو بانو لیا انجام دادن ما هیچ کاری انجام ندادیم فقط حضور داشتیم .
جونگکوک : بانو تمام کار ها رو انجام دادن ما کاری نکردیم بانو با قدرت هایی که داشتن ما رو خیره به خودشون کردن .
یونگی : پس افتخار های فراوانی رو برای خودت به دست آوردی درسته .
ملکه /م: آفرین با تو دخترم تو واقعا لیاقت ملکه بودن رو داری .
پایان فصل اول . گوگولی ها ی من 😄😁😇😅
لیا : به شرطی صلح رو میپزیزرم که مقداری از کشت ماهی ماهانه شون رو رو بما می دهند و طبق قانون به اندازه ی همه مالیات میپردازند
ر/آب ، یهنی رئیس زیر آبی ها : ما این رو می پذیریم بانو ولی بخشی از قسمت ماهی رو نمیشه
لیا: پس همین جا نابود میشین چون نمیتونین کاری کنید .
ر/آب: درسته پس قبوله ماهم شرط داریم.
جیمین: ولی نمیشه شما الان در اختیار ما هستید .
لیا : لطفا سرورم اجازه بدید .
ر/آب: بانو ما اجازه ی اینکه بتونیم بیایم روی آب رو میخوایم بعضی موقع بچه های ما به بیماری های مبتلا میشن که نمیتونیم د. آب درمان کنیم و اون ها رو از دست میدیم اگه اجازه بدین برای درمان آون ها .
لیا ویو
دلم براشون کباب شد ولی باید مقتدر باشم .
لیا : فقط برای درمان بیماری و چیز های استراری .
این رو به یاد داشته باشید که این جا تحت نطر خواهد بود .
جیمین هم حرف های منو تایید کرد و بلند شدیم به سمت چادرمون رفتیم .
راوی
جیمین: نباید بهشون اجازه میدادی .
لیا: تو آنقدر دل سنگ نبودی از کی اینطوری شدی دلم برای اون بچه ها کباب شد.
جیمین : برای چی .....آهه درسته اون ها چه گناهی کردن .
لیا: فک کن به کوچولو مون رو این طوری بگن ناراحت نمیشی ما با بچه ها کاری نداریم . اون ها معصوما .
جیمین:درسته من هم از دلم نمیاد . خانم یه بوس به ما نمیدی ؟
بیا: چرا نمیدم .
لیا به جلو رفت و آون رو بوسید
جیمین: آخی دلم میخواست ها .
با هم د. آغوش هم به خواب رفتن لیا خیلی خسته بود . فردا به قصر برمیگشتند.
هر دو بیدار شدن آماده ی برگشت شدن.
و به قصر برگشتند .
جیمین: همه ی وار ها رو بانو لیا انجام دادن ما هیچ کاری انجام ندادیم فقط حضور داشتیم .
جونگکوک : بانو تمام کار ها رو انجام دادن ما کاری نکردیم بانو با قدرت هایی که داشتن ما رو خیره به خودشون کردن .
یونگی : پس افتخار های فراوانی رو برای خودت به دست آوردی درسته .
ملکه /م: آفرین با تو دخترم تو واقعا لیاقت ملکه بودن رو داری .
پایان فصل اول . گوگولی ها ی من 😄😁😇😅
- ۶.۹k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط