{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط بخون لایک نمیخواد بکنی.بخوووون...

فقط بخون لایک نمیخواد بکنی.بخوووون...




یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دكان نجاری شد
عادت نجار اين بود كه موقع ترک کارگاه وسايل كارش را روي ميز بگذارد.
آن شب، نجار اره اش را روی ميز گذاشته بود.
همينطور كه مار گشت ميزد بدنش به اره گير کرد و كمي زخم شد
مار خيلي عصبانی شد و برای دفاع از خود اره را گاز گرفت.
این کار سبب خون ريزی دور دهانش شد و او که نمی فهمید كه چه اتفاقی افتاده، از اينكه اره دارد به او حمله ميكند و مرگش حتميست تصميم گرفت برای آخرين بار از خود دفاع كرده و هر چه شديدتر حمله كند
او بدنش را به دور اره پيجاند و هي فشار داد.
صبح كه نجار به کارگاه آمد روي ميز به جای اره، لاشه ماری بزرگ و زخم آلود ديد كه فقط و فقط بخاطر بی فکری و خشم زياد مرده است.
ما در لحظه خشم می خواهیم
به ديگران صدمه بزنیم ولی بعد متوجه ميشويم که به جز خودمان كس ديگری را نرنجانده ايم و موقعی اين را درك میکنیم كه خيلي دير شده...
زندگی بيشتر احتياج دارد كه گذشت و چشم پوشی كنيم
از اتفاقها
از آدمها
از رفتارها
از گفتارها
و به خودمان ياد بدهيم .......
گذشت / چشم پوشی از اتفاقها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱۴)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 26همه با عجله...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۴: ضیافتِ زهرآگینشبِ بعد، قصر حال و هوای ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌99پزشک و یونجی نگاهی کوتاه به هم انداختن...

p11

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط