عشق زخمی🍒p/⁶
ویو ات
بیرون سر و صدا بود که دیدم تهیونگ اومد
ات: تهیونگگگ
ته: عشقم فدات شم چه بلایی سرت اوردن
ات: منو ببر خونه
سه سال بعد
ویو ات
سه سال از اون ماجرا میگذره داداشم دیگه از ایتالیا برنگشت و با دوستم هانا ازدواج کرد
منم الان دوساله با تهیونگ ازدواج کردم و الان ۲ ماهه باردارم ولی تهیونگ نمیدونه راستش مادرش از من خوشش نمیاد و تهیونگ یه دختر عمو داره که اسمش لوناعه کیم لونا خیلی اذیتم میکنه
ویو ته
از خواب بلند شدم دیدم ات خوابه جدیدن زیاد حالش بد میشه
ته: پرنسس نمیخوای بیدار بشی
ات: هاهم بیدارشدم میگم ته
ته: جونم
ات: امروز برات سوپرایز دارم
ته: دارم بابا میشم(ذوق*)
ات: خیلی بیشعوری از کجا فهمیدی
ته: از حال بدت ولی تو که گفتی بچه دوست نداری
ات: ولی دوسش دارم میخوام نگهش دارم
لونا: عا تهته میشه یه دیقه بیای کارت دارم
ته: لونا الان کار دارم الان نه
ویو لونا
اخخخ چقدر از ات بدم میاد یه نخشه ای برات کشیدم بهتره با بچت خدافظی کنی ات خانم
ته: من رفتم پرنسسم
ات: خدافظظظظظظ بوس بوس بوس بوس
ته: بای گرلم بوبوبوبوس
۳ماه بعد ات الان ۵ ماهشه
پرش به ۷ شب
ویو ات
تو اتاقم بودم داشتم فیلم میدیدم که پاپکرن تموم شد
بلند شدم برم پاپ کرن بپزم
ویو لونا
دیدم صدای دستگیره اومد سریع بلند شدم رفتم ذقن رو با اب قاطی کردم ریختم روی پله ها و رفتم توی اتاقم و به چانگسو ( دوسپسرش) زنگ زدم حرف زدیم
ویو ادمین
بچه ها عمارت دوربین داره و لونا حواسش نبوده
ویو ات
به محض اینکه پامو گذاشتم روی پلا ها سر خوردم داشت ازم خون میومد وای بچه
ات: کمکککککککک( جیغ و گریه)
ویو ادمین
لونا داشت میخندید و با پسرع صحبت میکرد و از حیغای ات صدا میفرستاد
ویو ته
از باند برگشتم خونه دیدم صدای حیغای ات میاد رفتم تو دیدم از پله ها افتاده و داره خون میاد
ته: ات ات بچه دخترم دختزم
رفتن بیمارستان
دکتر: خداذشکر هم بجه و هم مادر سالم هستن فعلا نباید کار سنگین انجام بدن و باید استراحت کنن
با اجازه
ته: ممنون
ات: تهیونگ دخترم دخترم چطوره
تهیونگ: اولا دخترم نه دخترت(سرد)
حالش خوبه هه شانست بد بود خانم کیم ات دفع بد تلاشت رو بیشتر کن ( سرد خیلی سرد)
ات: تهیونگ اون من نبودم من نکردم من بچمو دوست دارم( بغض)
ته: دوربینا چک میشع بعد معلوم میشع کی قصد جون بچمو داشته
ات: اون بچه منه نه تو
ته: عه پس چرا فامیلیش کیمه
ات: ولی ولی .....ولی تو شکمه منه من دارم نگهش میدارم
ته: میتونی نگهش نداری( عربده)
ات: من.....من دوسش دارم( گریه)
ته: میرم دوربینارو چک کنم بلند شو
ویو ات
به محض اینکه بلند شدم شکمم درد گرفت
ات: اخخخ( بغض.درد.بلند)
ته: چیزی نیست بیا بریم خونه
پرش به خونه
ویو ته
رفتم جایی که لپتاپ دوربینارو قایم کرده بودم نگاه کردم دیدم کار لوناع جوش اوردم
ته: لونااااا( عربده)
لونا: چ...چی..چیزی ش..شده
ته از یقش میگیره
ته: تو میخواستی زن و بچه منو بکشی نگهبانا بندازیدش توی اتاق شکنجه و تا حد ممکن شکنجش کنید
ادامه دارد.....
لایک میخوام انرژیم تموم شد فقط چندتا پارت مونده تا تموم شهه🗿😭❄
بیرون سر و صدا بود که دیدم تهیونگ اومد
ات: تهیونگگگ
ته: عشقم فدات شم چه بلایی سرت اوردن
ات: منو ببر خونه
سه سال بعد
ویو ات
سه سال از اون ماجرا میگذره داداشم دیگه از ایتالیا برنگشت و با دوستم هانا ازدواج کرد
منم الان دوساله با تهیونگ ازدواج کردم و الان ۲ ماهه باردارم ولی تهیونگ نمیدونه راستش مادرش از من خوشش نمیاد و تهیونگ یه دختر عمو داره که اسمش لوناعه کیم لونا خیلی اذیتم میکنه
ویو ته
از خواب بلند شدم دیدم ات خوابه جدیدن زیاد حالش بد میشه
ته: پرنسس نمیخوای بیدار بشی
ات: هاهم بیدارشدم میگم ته
ته: جونم
ات: امروز برات سوپرایز دارم
ته: دارم بابا میشم(ذوق*)
ات: خیلی بیشعوری از کجا فهمیدی
ته: از حال بدت ولی تو که گفتی بچه دوست نداری
ات: ولی دوسش دارم میخوام نگهش دارم
لونا: عا تهته میشه یه دیقه بیای کارت دارم
ته: لونا الان کار دارم الان نه
ویو لونا
اخخخ چقدر از ات بدم میاد یه نخشه ای برات کشیدم بهتره با بچت خدافظی کنی ات خانم
ته: من رفتم پرنسسم
ات: خدافظظظظظظ بوس بوس بوس بوس
ته: بای گرلم بوبوبوبوس
۳ماه بعد ات الان ۵ ماهشه
پرش به ۷ شب
ویو ات
تو اتاقم بودم داشتم فیلم میدیدم که پاپکرن تموم شد
بلند شدم برم پاپ کرن بپزم
ویو لونا
دیدم صدای دستگیره اومد سریع بلند شدم رفتم ذقن رو با اب قاطی کردم ریختم روی پله ها و رفتم توی اتاقم و به چانگسو ( دوسپسرش) زنگ زدم حرف زدیم
ویو ادمین
بچه ها عمارت دوربین داره و لونا حواسش نبوده
ویو ات
به محض اینکه پامو گذاشتم روی پلا ها سر خوردم داشت ازم خون میومد وای بچه
ات: کمکککککککک( جیغ و گریه)
ویو ادمین
لونا داشت میخندید و با پسرع صحبت میکرد و از حیغای ات صدا میفرستاد
ویو ته
از باند برگشتم خونه دیدم صدای حیغای ات میاد رفتم تو دیدم از پله ها افتاده و داره خون میاد
ته: ات ات بچه دخترم دختزم
رفتن بیمارستان
دکتر: خداذشکر هم بجه و هم مادر سالم هستن فعلا نباید کار سنگین انجام بدن و باید استراحت کنن
با اجازه
ته: ممنون
ات: تهیونگ دخترم دخترم چطوره
تهیونگ: اولا دخترم نه دخترت(سرد)
حالش خوبه هه شانست بد بود خانم کیم ات دفع بد تلاشت رو بیشتر کن ( سرد خیلی سرد)
ات: تهیونگ اون من نبودم من نکردم من بچمو دوست دارم( بغض)
ته: دوربینا چک میشع بعد معلوم میشع کی قصد جون بچمو داشته
ات: اون بچه منه نه تو
ته: عه پس چرا فامیلیش کیمه
ات: ولی ولی .....ولی تو شکمه منه من دارم نگهش میدارم
ته: میتونی نگهش نداری( عربده)
ات: من.....من دوسش دارم( گریه)
ته: میرم دوربینارو چک کنم بلند شو
ویو ات
به محض اینکه بلند شدم شکمم درد گرفت
ات: اخخخ( بغض.درد.بلند)
ته: چیزی نیست بیا بریم خونه
پرش به خونه
ویو ته
رفتم جایی که لپتاپ دوربینارو قایم کرده بودم نگاه کردم دیدم کار لوناع جوش اوردم
ته: لونااااا( عربده)
لونا: چ...چی..چیزی ش..شده
ته از یقش میگیره
ته: تو میخواستی زن و بچه منو بکشی نگهبانا بندازیدش توی اتاق شکنجه و تا حد ممکن شکنجش کنید
ادامه دارد.....
لایک میخوام انرژیم تموم شد فقط چندتا پارت مونده تا تموم شهه🗿😭❄
- ۶۴.۰k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط