فریب
پارت ۳۱
&از وقتی باهم وارد رابطه شدیم…برات هدیه ای آماده کردم… پشیمونم که زود تر بهت ندادمش…
از جام بلند شدم و سمت کشو میزم رفتم…جعبه ای رو برداشتم و سمت جین برگشتم…در جعبه رو باز کردم…دوتا دستبند خاص بود…دستبند ماه رو در آوردم…لبه تخت کنار جین نشستم…
&از همون اول که دیدمت بهت علاقه مند شدم…تو رو دست راست خودم اعلام کردم که نزدیکم باشی و بتونم پیش خودم ازت مراقبت کنم…درسته رابطه ما نامتعارف شروع شد…ولی هیچوقت از آشنا شدن با تو پشیمون نمیشم…هیچوقت نتونستم به این سوال جواب بدم…که چرا عاشقتم…تو کلا فوق العاده ای و من نمیتونم با کلمات ظاهر و باطن زیبای تو رو توصیف کنم… تنها چیزی که ازت میخوام اینه که باقی عمرت…کنار من باشی …میتونی درخواستمو رد کنی…من به تصمیمت احترام میگذارم …اما این که عاشقت بمونم یا نمونم تصمیمش با خودمه… حتی اگه تو مال من نباشی…من برای همیشه عاشقت میمونم…(لبخند)
دستبند رو با دوتا دستام گرفته بودم…بهش نگاه کردم خواستم به چشمای جین نگاه کنم که دستشو آورد بالا و سمت دستبند گرفت به صورتش نگاه کردم تا معنیشو کامل درک کنم
+قبول میکنم…
از اینکه قبول کرد خوشحال شدم…از تعجب لای دهنم کمی باز شد و بعدش که به خودم اومدم لبخند زدم و با خوشحالی دستبند رو دور دستش انداختم…جین دستبند خورشید رو برداشت…دور دستم انداخت…از توی جعبه انگشتری که بهم داده بود یک انگشتر دیگه در آورد و به دست خودش زد
&وایسا ببینم حلقه ست بود؟ پس چرا گفتی هدیه است؟
+ترسیدم قبول نکنی پس میخواستم یواشکی باهات ست کنم…
&که اینطور(خنده ملایم)
&از وقتی باهم وارد رابطه شدیم…برات هدیه ای آماده کردم… پشیمونم که زود تر بهت ندادمش…
از جام بلند شدم و سمت کشو میزم رفتم…جعبه ای رو برداشتم و سمت جین برگشتم…در جعبه رو باز کردم…دوتا دستبند خاص بود…دستبند ماه رو در آوردم…لبه تخت کنار جین نشستم…
&از همون اول که دیدمت بهت علاقه مند شدم…تو رو دست راست خودم اعلام کردم که نزدیکم باشی و بتونم پیش خودم ازت مراقبت کنم…درسته رابطه ما نامتعارف شروع شد…ولی هیچوقت از آشنا شدن با تو پشیمون نمیشم…هیچوقت نتونستم به این سوال جواب بدم…که چرا عاشقتم…تو کلا فوق العاده ای و من نمیتونم با کلمات ظاهر و باطن زیبای تو رو توصیف کنم… تنها چیزی که ازت میخوام اینه که باقی عمرت…کنار من باشی …میتونی درخواستمو رد کنی…من به تصمیمت احترام میگذارم …اما این که عاشقت بمونم یا نمونم تصمیمش با خودمه… حتی اگه تو مال من نباشی…من برای همیشه عاشقت میمونم…(لبخند)
دستبند رو با دوتا دستام گرفته بودم…بهش نگاه کردم خواستم به چشمای جین نگاه کنم که دستشو آورد بالا و سمت دستبند گرفت به صورتش نگاه کردم تا معنیشو کامل درک کنم
+قبول میکنم…
از اینکه قبول کرد خوشحال شدم…از تعجب لای دهنم کمی باز شد و بعدش که به خودم اومدم لبخند زدم و با خوشحالی دستبند رو دور دستش انداختم…جین دستبند خورشید رو برداشت…دور دستم انداخت…از توی جعبه انگشتری که بهم داده بود یک انگشتر دیگه در آورد و به دست خودش زد
&وایسا ببینم حلقه ست بود؟ پس چرا گفتی هدیه است؟
+ترسیدم قبول نکنی پس میخواستم یواشکی باهات ست کنم…
&که اینطور(خنده ملایم)
- ۷.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط