(اخرین دیدار)Part.1
کوک*ویو.
من کوک هستم.
البته جانکوک.
که لقبم کوک هست.
واسه شروع زندگی تازه دارم میرم.
کره.
چون تا الان امریکا بودم از بچه گی.
بخاطر جداشدن ماماگ بابام.
مجبور شدم.
بیام امریکو بو مامانم از بچه گی.
و الان مامانم اینجا میمیونه و من میرم کره جنوبی.
و سئول.
چون پدرم بهم گفته من پیر شدم و تو باید بیای کارا رو مدیریت.
کنی.
و مگ هم دارم میرم.
ولی خب از بچگی حسرت خوردم واسه اینکه مامانم و بابام پیش هم باشن.
خب از بچگی خلاصه بدون پدر بزرگ شدم.
مامان و بابام جفتشون ثروت مند هستن.
خیلی خیلی اما بابام ثروتمندتره.
و کاراش خیلی زیاده.
و من دیگه فکر کنم برم سئول وقتی واسه خودم ندارم.
البته که بابام بهم کمک میکنه.
اه اینجا یه چیزیش منفی هست.
بابام از وقتی من و مامانم.
رفتیم امریکا یه فرزند خونه قبول کرده.
که دختره و اسمش ا/ت هست.
چیزی که اذش متنفرم.
البته من که اون و خواهرم نمیدونم.
فردا ساعت 8 صبح به وقت امریکا.
باید برم فرودگاه.
امیدوارم سفر خوشی رو برای خودم داشته باشم.
پایان این پارت.
من کوک هستم.
البته جانکوک.
که لقبم کوک هست.
واسه شروع زندگی تازه دارم میرم.
کره.
چون تا الان امریکا بودم از بچه گی.
بخاطر جداشدن ماماگ بابام.
مجبور شدم.
بیام امریکو بو مامانم از بچه گی.
و الان مامانم اینجا میمیونه و من میرم کره جنوبی.
و سئول.
چون پدرم بهم گفته من پیر شدم و تو باید بیای کارا رو مدیریت.
کنی.
و مگ هم دارم میرم.
ولی خب از بچگی حسرت خوردم واسه اینکه مامانم و بابام پیش هم باشن.
خب از بچگی خلاصه بدون پدر بزرگ شدم.
مامان و بابام جفتشون ثروت مند هستن.
خیلی خیلی اما بابام ثروتمندتره.
و کاراش خیلی زیاده.
و من دیگه فکر کنم برم سئول وقتی واسه خودم ندارم.
البته که بابام بهم کمک میکنه.
اه اینجا یه چیزیش منفی هست.
بابام از وقتی من و مامانم.
رفتیم امریکا یه فرزند خونه قبول کرده.
که دختره و اسمش ا/ت هست.
چیزی که اذش متنفرم.
البته من که اون و خواهرم نمیدونم.
فردا ساعت 8 صبح به وقت امریکا.
باید برم فرودگاه.
امیدوارم سفر خوشی رو برای خودم داشته باشم.
پایان این پارت.
- ۶.۴k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط