{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سکوت این خانه تو را می خواهم

در سکوت این خانه تو را می خواهم
روی آرامش یک شانه تو را می خواهم
شعرم از جنس غروب است و پر از تنهایی
کنج آن کلبه ی ویرانه تو را می خواهم
سوختم آب شدم ریختم از داغ خودم
مثل رقصیدن پروانه تو را میخواهم
غم به روی سر من سایه کشیده ست ولی
دام بردار که بی دانه تو را می خواهم
از من خسته گریزان شده حتی دل من
با " پرستش " شده بیگانه تو را می خواهم
دیدگاه ها (۱۰)

یارم تویی به عالم یار دگر ندارمتا در تنم بود جان دل از تو بر...

دقتت کم میشود وقتی که عاشق میشویبیـخیال خنــده و کــشف حــقا...

‌ ‌ عهد کردم عاشقانه سرنهم درپای عشق.زندگی یعنی نشستن باتودر...

وای چه میکشم خدا از غم آن نگار منچون که به باد میدهد زلف خود...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

مرد بی رحم

Rofile of the wolf...10

# 🌑 رقصِ آخرین ماه(#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه‌...

پارت ۱: نفوذ به جهنمبارونِ شدیدی به شیشه‌هایِ بخارگرفته‌یِ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط