{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 #Dark Fantasy Romance 』

『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ²⁶

جونگ‌کوک دستکش‌هایش را از دست کشید و روی میز کوبید. گردوغبارِ راه روی شنلِ سنگینش نشسته بود و رگ‌های بنفش‌رنگِ زیر پوستِ گردنش، زیر نورِ لرزانِ شومینه، کشیده‌تر و تیره‌تر از قبل به نظر می‌رسیدند.
تهیونگ سریع از جایش بلند شد و با چشمانی پرسش‌گر نگاهش کرد:
— اوضاع توی دروازه‌های جنوبی چطور پیش رفت؟ کالیکس تونست غنایم رو دست‌نشانده‌های خودش تسلیم کنه؟
جونگ‌کوک پوزخندِ تلخ و پر از خشم زد. با گام‌هایی بلند به طرفِ میز رفت و جامِ خالی را با دستِ لرزانش برداشت:
— جیمین و گاردمون به موقع رسیدن. تمامِ کاروان رو توقیف کردم و فرستادم خزانه مرکزی.
سپس سرش را چرخاند و نگاهِ تند و سوزانش را مستقیماً به الوآ دوخت که روی تخت نشسته بود و با حیرت و خشم به او زل زده بود.
تهیونگ متوجهِ سنگینیِ هوای میان آن دو شد. سری تکان داد، دستش را روی شانه‌ی جونگ‌کوک گذاشت و آهسته گفت:
— من بیرونِ برج نگهبانی میدم.
با خروجِ تهیونگ و بسته شدنِ در، سکوتی خفه و پر از تپش بر فضای اتاق سایه انداخت.
جونگ‌کوک آهسته به سمتِ تخت حرکت کرد. سنگینیِ قدم‌هایش نشان از خستگیِ مفرط و سوزشِ دوباره‌ی زهر در بدنش داشت. او درست کنارِ تخت ایستاد و از بالا به الوآ نگاه کرد. الوآ نترسیده بود؛ غرورِ خفته و کلماتی که تهیونگ دقایقی قبل در گوشش خوانده بود، ذهنش را مسموم کرده بود.
الوآ دستش را روی سینه‌اش فشرد و با صدایی محکم اما پر از کنایه گفت:
— دوستت می‌گفت تو این کارا رو برای نجاتِ بلادمور می‌کنی... می‌گفت تو یه «اجبارِ شوم» داری. این بازیِ کثیفی که راه انداختی چیه جئون؟ خونِ من چه ربطی به تاج‌وتختِ متعفنِ تو داره؟
جونگ‌کوک خم شد. دو دستش را در دو طرفِ بدنِ الوآ روی تخت فشرد و فاصله‌ی صورتش را با او به حداقل رساند. نفس‌های داغ و کوتاهش به پوستِ صورتِ الوآ می‌خورد.
جونگ‌کوک با صدایی بم، پچ‌پچ‌وار و خش‌دار زمزمه کرد:
— تهیونگ زیادی حرف می‌زنه پرنسس... رازِ من، چیزی نیست که با عقلِ ظریفِ تو جور دربیاد. تنها چیزی که باید بدونی اینه که تو امشب زنده مودی، چون من نخواستم بمیری.
الوآ صورتش را عقب نکشید. چشمانِ سیاهش در چشمانِ پادشاه قفل شد:
— تو از من تغذیه می‌کنی تا زنده بمونی... نه؟ تو بدونِ خونِ من هیچی نیستی!
چشمانِ جونگ‌کوک تیره‌تر شدند. لرزشِ خفیفی در انگشتانش نشست؛ حرفِ الوآ درست به قلبِ واقعیت شلیک کرده بود...
ادامه دارد...

#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
دیدگاه ها (۹)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سلاممم قشنگای من این بانو فیک نویسه فالو؟؟@jeon_bella

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط