عشق منطق سرش نمیشه پارت 2

عشق منطق سرش نمیشه پارت 2
بخش اول = اولین روز دانشگاه
که استاد برگشت سمت جونکیم و جونگ کوک و عصبی گفت : شما دوتا خیلی دیر اومدین برید دفتر مدیر .
جونگیم دست جونگ کوک رو کشید و رفتن نشستن سر میزاشون جونگیم پاهاشو روهم انداخت و دست به سینه به استاد نگاه کرد و جدی گفت : جونگیم و جونگ کوک جئون هستیم .!
استاد دست پاچه گفت : منو ببخشید خانم جئون و بعد رو به بچه ها گفت : اینا بچه های آقای جئون مدیر مدرسه هستن
و شروع کرد به ادامه تدریس . جونگ کوک زد به بازو جونگیم و گفت : ماریا تهیونگ نیومدن .
جونگیم تازه متوجه این موضوع شده بود پس جیزی نگفت ولی یه چیزی تو کلاس براش جالب بود . یه هم کلاسی جدید !!! یه پسر با موهای مشکی پریشون . اون هم مثل جونکیم و جونگ کوک فرم تنش نبود . بنظر نمیومد آدم معمولی باشه . از اول کلاس تا آخر داشت به جونکیم نگاه میکرد . جونگیم که متوجه شده بود کلافه دستشو برد تو موهاش و نکاهش کرد و گفت : معذبم میکنی جناب !!!!!
جونگ کوک آروم در گوش جونکیم لب زد : تو رو خدا شر به پا نکن .
پسر جدیده با خونسردی گفت : سالن اجتماعات جئون .
جونگیم با خودش فکر کرد : پس میخوای یه درگیری راه بندازی ... مطمئنن منو نمیشناسه ، هه
استاد گفت : چیزی شده خانم جئون ؟
جونگیم طرف معلم برگشت و گفت : نه خانم ادامه می دادید ...

به محض اینکه زنگ خورد پسر جدیده رفت سمت در ، جونگیم هم بلافاصله وسایلش رو جمع کرد که جونگ کوک دستشو کشید و روش خم شد ، گفت : باور کن به بابا میگم
جونکیم آروم هولش داد و رفت سمت در و گفت : بع درک
جونگ کوک که حرصش در اومده بود گفت : یااااااااااا جونگیماااااا
جونگیم میدونست قراره با اون جدیده بحث کنه پس خودشو آماده هر چیزی کرد به سالن اجتماعات که رسید به پسر جدیده گفت : نمیخوای معرفی کنی جناب ؟
پسره برگشت سمت جونگیم و گفت : مین یونگی
جونگیم با تمسخر گفت : اوه ! پسر عوضی شهر تو مدرسه اشراف زاده ها درس میخونه .
یونگی گفت : و ذختر عوضی شهر جلو روی منه .
جونگیم گفت : حتی فکرشم نکن کاری کنی که به ضررم تموم شه چون یه نفر اینجاست از تو لاشی تره .
یونگی رفت سمت جونگیم و چسبید بهش و در گوشش گفت : با من بحث نکن جئون بد میبینی .
جونگیم با خونسردی گفت : خودت خواستی مین من بهت هوشتدار دادم ...

مغزم نمیکشه😂😂😂😂😑
دیدگاه ها (۰)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

پارت ۲۸

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت چهارمساعت از دو بعدازظهر گذشته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط