عشق فاش شده من

part 4
از زبان جنی
داشتم با یوری حرف میزدم که یه پیام از جونگ کوک دریافت کردم
*جنی ، ما ایدلیم نباید کسی بفهمه*
رفتم ببینمش (جونگ کوک رو میگه)
جونگ کوک : دیدی پیاممو؟
جنی: اره ولی فک نمیکنی دلش میشکنه؟
جی کی: برا خودش میگم ، من نمیخوام هیتاش زیاد بشه
جنی: ولی
جی کی : جنی جدی میگم
جنی : باشه ؛ یه مهمونی کلاسیک گرفتم و یوری هم هست اونجا میتونی اعتراف کنی
جی کی : عالیه، کی؟
جنی : فردا
از زبان یوری
(فردا)
رفتم اماده شدم و یه میکاپ لایت کردم و لباسمو پوشیدم (میزارم براتون) لباسم با جنی تقریبا سته
رسیدم و بقیه ایدلا رو دیدم و بلهههه میسو هم بود(بچه ها من اصلا نمیدونم ایدلی هست که اسمش میسو باشه یا نه دارم از خودم در میارم این ایدلو )
حالم ازش به هم میخوره دختره چندش پیکمی همش خودشو به جونگ کوک میچسبونه
که شاهزاده جونگ کوک رو دیدم (عکس لباسشو ندارم نت هم نیست دربیارم)
جی کی : زیبا شدی مادمازل
یوری : ممنونم مسیو
جنی سر رسید
جنی : اوووو میبینم که خلوت کردین ، من امروز یه شاه و یه ملکه داره جشن من که اخر جشن معرفی میشن
جی کی : منظورت چیه جنی ، فک میکردم قرارمون یه چیز دیگه بود
جنی: نگران نباش اتفاقی نمیوفته من حواسم هست (یه چشمک بهش میزنه)
یوری : یکی به منم توضیح بده
جی کی : خب راستش من عاشقت شدم اونم دیوونه وار
یوری : منم عاشقتمم
وک.س (عوقق)
جنی: واییی گوگولیاااااااا
از زبان جنی
نمیخواستم چیزی رو اعلام کنم فقط اینو گفتم که جونگ کوک سریع اعتراف کنه
که یهو میسو اومد
میسو : وای ددی چرا این دختره رو بوسیدی؟؟؟
یوری : ددی؟
جی کی: میشناسیش که ؛ احترام خودتو نگه دار میسو من ددیت نیستم هزار بار تو این حرفو جلو دوربین هم بهم زدی که کلی دردسر برام درست کردی
که میسو با عشوه رفت و خودشو چسبوند به کای (اکسو)
جنی: الان خفش میکنم، این کار یعنی چی ؟ یعنی این داره به من میگه من با اکست.......
یوری : جنی بیخیالش ، ندیدی به جی کی چی گفت
جی کی : اره از یه ج.نده چه انتظاری داری؟
جنی: هوفففف
تو همین حرفا بودیم که گوشی یوری زنگ خورد.......


یوها ها ها هااا ، یه فیکی براتون بنویسم یه بلاهایی سرشون بیارممممم بله عزیزان ذهنم همینگونه مریض است
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۵

{عشق فراموش شده}[P 10](ویو یوری) کت خود بی معرفتش بود. فکر م...

سلام بچه ها مدرسه چطور بود امید‌وارم آخر هفته خوبی داشته باش...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.38 (روایت از زبان جون...

پارت ۳۰

اجبار به بدبختی پارت۱۸

My friend ♡:) part. 24.جیمین.. خاک توسرت.. اروم همشون نشستن ...

پارت ۱۵یونا:اینجا‌وایسین تا من رمز رو بزنم بعدم بریم داخل جو...

پارت ۳۲پیتر :چته روانی هستی تو؟جونگ کوک:اگه یه بار دیگه اسم ...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط