رویای بزرگ

رویای بزرگ
#part30

-چرا...داری گریه می‌کنی

با هق هق جواب دادم
+زندگیم نابود شد، همچی مو برد
من حالا چجوری تو روی مامان و بابام نگاه کنم
اونا به من اعتماد کردن
اصلا چجوری بهشون خبر بدم که همچین اتفاقی افتاده

-وقتی بیهوش بودی پیدات کردیم چون هیچی همراهت نبود تصمیم گرفتیم بیدار شدی ازت آدرس خونتونو بگیریم

اشک از رو گونم چکید
+من کره زندگی نمیکنم، من از ایران اومدم چون یکی با اسم تو بهم پیام داد و گفت از صدا و دنس من خوشش اومده و حتی واسم دعوت نامه فرستاد تا کارمو اینجا شروع کنم...

-به همین راحتی، فک کردی من بهت پیام دادم

+اره من فقط تو فکر این بودم که به آرزوم برسم 🥺

-باشه حالا گریه نکن
میتونی باهاشون تماس بگیری.

+اما...اما اون همیچیمو دزدیده من چجوری باهاشون تماس بگیرم

-شمارشونو حفظ نیستی ؟

+پدر و مادرم که هردو شمارشونو تازه عوض کردن اما
شماره رستا،
میشه لطفا تلفنتو بدی

-حتما
دیدگاه ها (۰)

فیک کوک فصل ²پارت²ولی اینبار گریه هاش از روی خوشحالی بود نه ...

تک پارتی وقتی بهت خیانت کرد ولی فهمید ....... ( علامت ها ات ...

فیک کوکفصل ²پارت ¹⁰ویو ا.تهمه ی نگاه ها رومون بود که کوک به ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت سیزهمساعت از دوازده شب گذشته بود،...

part 7بابای ات:خاب شرکت بهم یه پست خیلی بالا دادهات:اووو مبا...

Enemys Embrsce [ part ۴۲]

سناریو:زخم التیامی/ پارت ۱۲**باکوگو**در زدم. _بیا تودر رو با...

part69.."وقتی شیش سالش بود باباش یه بچه اورد پیش خودش تا بزر...

رمان. جونگکوک

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط