{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
به تب و لرز تلخِ تنهایی
به سکوتی که نیست عادت کن!
درد وقتی رسید وُ فرمان داد
مثل سرباز خوب اطاعت کن

سعی کن وقتِ بی کسی هایت
گاه لبخند کوچکی بزنی
فکر فردای پیری ات هم باش
گریه هم می کنی قناعت کن

زندگی می رود به سمت جلو
تو ولی می روی به سمتِ عقب!
شده ای عضوِ«تیمِ تک نفره»
پس خودت از خودت حمایت کن

بینِ تن های خالی از دلِ خوش
هی خودت را بگیر در آغوش
دزدکی با خودت برو بیرون
و به تنهایی ات خیانت کن!

گرچه خو کرده ای به تنهایی
گرچه این اختیار را داری
گاه و بیگاه لذّت غم را
با «رفیقانِ دوست» قسمت کن

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست
هر زمان خسته شد دلت برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان
شعر را
تا همیشه
راحت کن!






امید صباغ نو
دیدگاه ها (۴)

.خوش به‌حال آن مردکه در زندگيشتو راه بروي...خوش به حال مـردي...

....

اگر چه گفته بودی پای عشقت تا ابد مَردیولی روزی که رفتی خواند...

.هیچکس به اندازه ی من خدا را دوست ندارد ...هیچکس به اندازه ی...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کندرد وقتی رس...

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کندرد وقتی رس...

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنیفکر فردای پیری ...

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنیفکر فردای پیری ...

به تب و لرز تلخِ تنهاییبه سکوتی که نیست عادت کن!درد وقتی رسی...

به تب و لرز تلخِ تنهایی،..به سکوتی که نیست عادت کن...درد وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط