{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن
درد وقتی رسید و فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن
سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن
زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب
شده ای عضوِ «تیمِ تک نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن
بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن
گرچه خو کرده ای به تنهایی، گرچه این اختیار را داری
گاه و بیگاه لذت غم را با رفیقانِ خویش قسمت کن
شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن
دیدگاه ها (۱)

...هـرگز تـو هـم مـانـنـد مـــن آزار دیــدی؟یار خودت را از خ...

تاحالا شده دلت از تموم دنیا گرفته باشه؟؟؟دلت بخواد داد بزنی ...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیستببین مرگ مرا در خود...

بفرماین کیک .....

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کندرد وقتی رس...

.به تب و لرز تلخِ تنهاییبه سکوتی که نیست عادت کن!درد وقتی رس...

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنیفکر فردای پیری ...

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنیفکر فردای پیری ...

به تب و لرز تلخِ تنهاییبه سکوتی که نیست عادت کن!درد وقتی رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط