{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تب و لرز تلخِ تنهایی

به تب و لرز تلخِ تنهایی
به سکوتی که نیست عادت کن!

درد وقتی رسید وُ فرمان داد
مثل سرباز خوب اطاعت کن


سعی کن وقتِ بی کسی­ هایت
گاه لبخند کوچکی بزنی

فکر فردای پیری­ ات هم باش
گریه هم می­کنی قناعت کن !


زندگی می­رود به سمت جلو
تو ولی می­روی به سمتِ عقب!

شده­ ای عضوِ «تیمِ تک نفره»
پس خودت از خودت حمایت کن


بینِ تن­ های خالی از دلِ خوش
هی خودت را بگیر در بغلت

دزدکی با خودت برو بیرون
و به تنهایی­ ات خیانت کن!


گرچه خو کرده ­ای به تنهایی
گرچه این اختیار را داری

گاه و بیگاه لذت غم را
با رفیقانِ خویش قسمت کن


شعر، تنها دلیلِ تنهایی ­ست
هر زمان خسته شد دلت، برگرد

ماشه را سمتِ دفترت بچکان
شعر را تا همیشه راحت کن!

#امید_صباغ_نو
دیدگاه ها (۲)

:-(

حوصلم سر رفته...........

مردی در ساحل...[پارت دهم]نسیم شبانه آرام‌تر شده بود.موج‌ها ه...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط