به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن
درد وقتی رسید و فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن

زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب
شده ای عضوِ «تیمِ تک نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن

بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن

گرچه خو کرده ای به تنهایی، گرچه این اختیار را داری
گاه و بیگاه لذت غم را با رفیقانِ خویش قسمت کن

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن...
دیدگاه ها (۲)

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

ادامه سناریو

🌙🤍✨ خدای منــــ… 🥹🤲🏻💚 چگونه ناامید باشم، وقتی تو امید منی؟ 🥺...

صبح روز بعد، جیمین زودتر از همیشه بیدار شد.ا.ت هنوز توی آغوش...

چند پارتی

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کندرد وقتی رس...

.به تب و لرز تلخِ تنهاییبه سکوتی که نیست عادت کن!درد وقتی رس...

به تب و لرز تلخِ تنهاییبه سکوتی که نیست عادت کن!درد وقتی رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط