{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق منطق سرش نمیشه پارت ۵

عشق منطق سرش نمیشه پارت ۵
بخش دوم = اون یه رازه

ساعت ۱۱:۳۴ بود که جونگیم رسید دم در عمارت مین . از عصبانیت صورتش قرمز شده بود ؛ خودشو صاف کرد و زنگ آیفون رو زد ، به ثانیه نکشید که در باز شد انگار که منتظر بودن جونگیم بیاد ، به هر حال جونگیم با عصبانیت وارد حیاط عمارت میشه . مین یونگی وسط حیاط وایستاده بود ، عین همیشه خونسرد و مرتب ... منتظر بود جونگیم بیاد و حرف شو بزنه ولی همه چی دقیقا بر عکس انتظارات یوتگی پیش رفت . جونگیم در حالی که میومد سمت یونگی یه بادیگارد پشتش راه میرفت و مواطب کاراش بود .
جونگیم با یه حرکت اصلحه بادیگارد پشتشو گرفت و سمت یونگی نشونه گرفت و گفت :
بهت گفته بودم سرت تو کار خودت باشه .
حالا همه بادیگارد ها با اصلحه ها شون جونگبم رو نشونه گرفتن .
جونگیم گفت : یه تار ‌مو از من کم بشه همتون خودتون رو مرده فرض کنید ، اصلحه ها تون رو بیارید پیایین . از این عمارت یا من میرم بیرون یا این عوضی !.
یونگی گفت : اصلحه ها تون رو بیارید پایین .
اصلحه ها یکی یکی پایین آورده شد . جونگیم همون جور که سمت یونگی قدم بر می داشت گفت : که ما تو رابطه ایم ؟
داد زد : کی بهت همچین شعر و ورایی گفته ؟
یونگی گفت : کاری که شده جئون ... در ضمن من کلی کار دارم که باید انجام شون بدم اگه حرفات تموم شد برو ... در اون طرفه .
جونگیم خونسرد و آروم گفت : یا معذرت خواهی کن یا تو رو نه پدرتو میزنم !!!
یونگی به جونگیم خیره شد و با گیجی تمام گفت : چی ؟
جونگیم گفت : زانو بزن .
یونگی گفت : اینکارو نمیکنم .
جونگیم ماشه اصلحه رو چپوند و طبقه دوم عمارت اتاقی که پدر یونگی داشت همه چی رو میدید رو نشونه گرفت و تیر و آزاد کرد . تیر خورد به شیشه . تمام خون ها پخش شد . جونگیم به پهلوی سمت چپ پدر یونگی تیر زد . یونگی بلند داد زد : بس کن لطفا بس کن .
یونگی جلوی جونکیم زانو زد و گفت : معذرت مبخوام ... بس کن خواهش میکنم .
جونگیم اصلحه رو پرت گرد رو زمین بدون اینکه چیزی بگه رفت سمت در عمارت ، جونگ کوک یه ده دقیقه ای بود که منتظر جونگیم بود . جونگیم فقط خواست به یونگی بفهمونه که یه روانیه .


قرارههههههههه جونگ کوک و به فاخخخخ بدیم .....


مرسی که حمایت میکنی لاو 🧡💛🧡💛
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶ساعت ۷ و ۲۶ دقیقه عصر_یونگی:و بعد اصلحه ام رو دراوردم...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

چندپارتی یونگی

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

اسیر مافیا پارت⁸یونگی از اتاق‌ اومد بیرون دلش حال عجیبی داشت...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.19سویون:به خودت سخ...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط