رمان گناه عشق
رمان گناه عشق🍷❌
پارت: ۵
نیکا برای اینکه نخنده گازی به لباش زد. منم رفتم دنبال ارسلان داخل حیاط.
ارسلان جلوتر از من رفت. وقتی رسیدم بهش با صدای آروم گفتم:
دیانا: بله؟
بدون اینکه برگرده و نگاهم کنه گفت:
ارسلان: مگه مننگفتم به غریبه ها کاری نداشته باش؟
سرم رو انداختم پایین و گفتم:
دیانا: بله گفتید.
ارسلان*برگشتم و رفتم نزدیکش چونش رو با انگشتام گفتم و سرش رو بلند کردم:
ارسلان: پس چرا به شایان سلام دادی؟
دیانا: ببخشید.
ارسلان: دیگه تکرار نمیشه فهمدییییبی؟
دیانا: بَ. ب.. له اربا.. ب
ارسلان: الانم برو سرکارت.
دیانا: چ.. چشم
ارسلان: آفرین
پارت: ۵
نیکا برای اینکه نخنده گازی به لباش زد. منم رفتم دنبال ارسلان داخل حیاط.
ارسلان جلوتر از من رفت. وقتی رسیدم بهش با صدای آروم گفتم:
دیانا: بله؟
بدون اینکه برگرده و نگاهم کنه گفت:
ارسلان: مگه مننگفتم به غریبه ها کاری نداشته باش؟
سرم رو انداختم پایین و گفتم:
دیانا: بله گفتید.
ارسلان*برگشتم و رفتم نزدیکش چونش رو با انگشتام گفتم و سرش رو بلند کردم:
ارسلان: پس چرا به شایان سلام دادی؟
دیانا: ببخشید.
ارسلان: دیگه تکرار نمیشه فهمدییییبی؟
دیانا: بَ. ب.. له اربا.. ب
ارسلان: الانم برو سرکارت.
دیانا: چ.. چشم
ارسلان: آفرین
- ۱۰.۳k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط