رمان گناه عشق
رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۹
شایان: اینیکیو بهم بده. خشگل ترم هست.
دیانا: م.. ن.. نه... نه.. تورو.. خدا... ار.. باب
ارسلان نگاهی به من انداخت و روبه به شایان گفت:
ارسلان: من هیچکدوماشون رو نمیدم.
با حرف ارسلان دلم گرم شد. س اونقدرام عو*ضی نیست
شایان: حرفه آخرته.
ارسلان: اوهوم😏
شایان: باشه خودت خواستی. ولی من تؤتوی این دیانا خانم رو درمیارم. اربابببب. گود بای
ارسلان: برو فقط برو.
شایان. رفت و ارسلان به من اشاره کرد که نیکا رو ببرم. انقدر محو دعوای شده بودم که نیکارو فراموش مرده بودم. سریع رفتم پیش نیکا چشاش از اشک قرمز شده بود. ای خدا قربونش برم. بچم.
دیانا: نیکاخوبی عشقم؟
نیکا: اره. اره. خو... بم.
دیانا: گریه نکن دیگه.
لبخند تلخی زد که دلم براش. سوخت مثل اینکه اینجا همه مثل همن تنها.
.........؟.........؟..........
پارت: ۹
شایان: اینیکیو بهم بده. خشگل ترم هست.
دیانا: م.. ن.. نه... نه.. تورو.. خدا... ار.. باب
ارسلان نگاهی به من انداخت و روبه به شایان گفت:
ارسلان: من هیچکدوماشون رو نمیدم.
با حرف ارسلان دلم گرم شد. س اونقدرام عو*ضی نیست
شایان: حرفه آخرته.
ارسلان: اوهوم😏
شایان: باشه خودت خواستی. ولی من تؤتوی این دیانا خانم رو درمیارم. اربابببب. گود بای
ارسلان: برو فقط برو.
شایان. رفت و ارسلان به من اشاره کرد که نیکا رو ببرم. انقدر محو دعوای شده بودم که نیکارو فراموش مرده بودم. سریع رفتم پیش نیکا چشاش از اشک قرمز شده بود. ای خدا قربونش برم. بچم.
دیانا: نیکاخوبی عشقم؟
نیکا: اره. اره. خو... بم.
دیانا: گریه نکن دیگه.
لبخند تلخی زد که دلم براش. سوخت مثل اینکه اینجا همه مثل همن تنها.
.........؟.........؟..........
- ۳.۵k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط