Dark Love فصل ۲ پارت ۸☆
ات : خیلی خب پس بیا اینور .
ته : اوکی .
ات کفشاش رو در میاره و پاشو روی خزه های حیاط میزاره ( حیاط با کلاسیه همش خزه های خوشگله با گل و اینا دیگه )
ته ویو
چیکار داره میکنه نکنه میخواد منم اینکارو کنم ، مسخرست!
ات : خیلی خب تو ام کفش و جوابتو باید در بیاری !
ته : عمرا ، اینکارو چرا باید بکنم که انقدر مسخرست ، از فضای مجازی دیده بودی؟
ات : هی هیچ چیزی اونطوری که به نظر میاد نیست باشه!
ته : خیلی که چی واقعا باید اینکارو کنن ، من ؟
ات :😊 آره باید کاری که میکنم رو بکنی به خاطر خودته بعدش میفهمی چرا
ته ویو
کفشام رو در آوردم و روی خزه های تازه گذاشتم . حس بدی نیست ولی یکم عجیبه که گفت
ات : میدونم اولش شاید خوشت نیاد ولی یه چیزی رو من از بچگی یادم بود که خیلی ها اونو یادشون میره اونم بیخیالیه! الان شاید خوشت نیاد ولی اگه سعی کنی با حس خوب پات رو روی زمین بزاری خیلی حسش بهتره یعنی هم حال تو هم حال زمینی که پا میزاری اونوقت خودت حس میکنی تغییر رو !
ته : واقعا داری میگی ؟ حرفات خب منطقیه انگار ، باشه ولی فقط چون ورزشکاری و از این مدل چیزا سر در میاری .
ات : باشه حالا بیا
از آلاچیق اومدن بیرون و نور خورشید روشون بود .
ات : خب ... الان حس بهتری داری ؟
ته : بد نیست .
ات : اینجا شلنگ آب دارید دیگه درسته ؟
ته : آره اونجاست .
ات : مرسی
ته ویو
دیدم رفته سمت شلنگ آب و داره اونو میاره اینور با خودش!
ات : الان حس بهتری بهت دست میده !
ات شیر آب رو باز کرد و روی پای ته ریخت!
تهیونگ ترسید بچم یهو
ته : چه غلطی داری میکنی ؟؟؟ ( یکم داد )
ات : آروم باش ! ببین چه حس خوبیه وقتی پات اینطوری و آب ولرم روی پات میریزه !
ته ویو
راست میگه ! حس آرامش داره واقعا !چون خیلی حوصله نداشتم تا حالا امتحان نکرده بودم وای!
ته : حس خیلی خوبیه !
ات : میدونم
ته : راستی تو چرا انقدر باهام راحت شدی و یه چند باری گفتی آقای کیم از کجا فامیلیم رو فهمیدی؟
ات : شنیدم بادیگارد ها اینطوری صدات میکنن ، و نمیدونستم الان هم باید رسمی باشم
ته : باشه ولی همیشه باید منو آقای کیم صدا کنی و با احترام باشی!
ات : باشه
که ات یهو لجش میگیره و یهویی روی ته آب میپاشه و ته برمیگرده و میگه
ته : چیکار داری میکنی؟؟؟( یکم داد )
ات : هیچی اشتباهی شد ببخشید ( با خنده که دستشو جلوی دهنش میزاشت ولی هی میخندید
ته ویو
خندش خیلی قشنگ بود و امروز که آفتابی بود نور توی صورتش میافتاد و خیلی زیبا میشد ! کیوت بود واقعا!
ته هم شلنگ رو گرفت و اومد سمت ات و روش آب ریخت و فرار کرد
ات هم دوید دنبالش و هی بهم آب میریختن و ات از خنده میمیرد که یهو ته هم شروع به خندیدن کرد !
ات ویو
وای دلم درد گرفت انقدر خندیدم ! واییییییییییییییی خندید واقعا خندید تا حالا خودشو ندیده بودم ولی خیلی خوشگل میخنده ! آخی
ات : خندت قشنگه بیشتر بخند خب
ته : اصلا به تو چه بعدشم من هرکاری کنم خوشگل و جذابه!
ات : باشه بابا کلی گفتم
که یهو ات روی ته آب ریخت و این دفعه واقعا حواسش نبود!
ته شروع کرد به خیس کردن ات و کلی با آب دعوا کردن و هردو میخندیدن ولی ات خیلی داشت از خنده میمیرد که یهو به دلیل لیز بودن زمین سر خورد و افتاد ته هم یهو اومد تعادلش حفظ کنه که بهش کمک کنه و نخوره بهش که اونم افتاد کنارش و دید که ات خیلی دیگه داره میخنده
ته : هوی چته مسخره انقدر نخند ! چیزی زدی!
ات : نه ولی کلا خیلی خوش خندم!
ته ویو
کنارش حس خوبی داشتم و همینجوری بهم نگاه میکردیم و میخندیدیم وای خدا پاره شدم
ته : خیلی خب بسه دیگه
ات : باشه بریم
ته : باید دوش بگیریم تو برو حمام مال اتاق خدمتکارا !و یادت نره که امروز هم امتحان داری!
ات : اوکی مشکلی نیست ( با لبخند )
ته ویو
خوشحال شدم که اینجا داره زحمت میکشه و از ازنون نمیترسه!
ته : خیلی خب باشه برو
ات : خدافظ
هردو رفتن حمام و اومدن بیرون که ...
پارت خیلی طولانی بود مگه نه ؟؟؟
چطور بود نظر بدید ! و لایک و کامنت و فالو یادت نره زیبا😘
ته : اوکی .
ات کفشاش رو در میاره و پاشو روی خزه های حیاط میزاره ( حیاط با کلاسیه همش خزه های خوشگله با گل و اینا دیگه )
ته ویو
چیکار داره میکنه نکنه میخواد منم اینکارو کنم ، مسخرست!
ات : خیلی خب تو ام کفش و جوابتو باید در بیاری !
ته : عمرا ، اینکارو چرا باید بکنم که انقدر مسخرست ، از فضای مجازی دیده بودی؟
ات : هی هیچ چیزی اونطوری که به نظر میاد نیست باشه!
ته : خیلی که چی واقعا باید اینکارو کنن ، من ؟
ات :😊 آره باید کاری که میکنم رو بکنی به خاطر خودته بعدش میفهمی چرا
ته ویو
کفشام رو در آوردم و روی خزه های تازه گذاشتم . حس بدی نیست ولی یکم عجیبه که گفت
ات : میدونم اولش شاید خوشت نیاد ولی یه چیزی رو من از بچگی یادم بود که خیلی ها اونو یادشون میره اونم بیخیالیه! الان شاید خوشت نیاد ولی اگه سعی کنی با حس خوب پات رو روی زمین بزاری خیلی حسش بهتره یعنی هم حال تو هم حال زمینی که پا میزاری اونوقت خودت حس میکنی تغییر رو !
ته : واقعا داری میگی ؟ حرفات خب منطقیه انگار ، باشه ولی فقط چون ورزشکاری و از این مدل چیزا سر در میاری .
ات : باشه حالا بیا
از آلاچیق اومدن بیرون و نور خورشید روشون بود .
ات : خب ... الان حس بهتری داری ؟
ته : بد نیست .
ات : اینجا شلنگ آب دارید دیگه درسته ؟
ته : آره اونجاست .
ات : مرسی
ته ویو
دیدم رفته سمت شلنگ آب و داره اونو میاره اینور با خودش!
ات : الان حس بهتری بهت دست میده !
ات شیر آب رو باز کرد و روی پای ته ریخت!
تهیونگ ترسید بچم یهو
ته : چه غلطی داری میکنی ؟؟؟ ( یکم داد )
ات : آروم باش ! ببین چه حس خوبیه وقتی پات اینطوری و آب ولرم روی پات میریزه !
ته ویو
راست میگه ! حس آرامش داره واقعا !چون خیلی حوصله نداشتم تا حالا امتحان نکرده بودم وای!
ته : حس خیلی خوبیه !
ات : میدونم
ته : راستی تو چرا انقدر باهام راحت شدی و یه چند باری گفتی آقای کیم از کجا فامیلیم رو فهمیدی؟
ات : شنیدم بادیگارد ها اینطوری صدات میکنن ، و نمیدونستم الان هم باید رسمی باشم
ته : باشه ولی همیشه باید منو آقای کیم صدا کنی و با احترام باشی!
ات : باشه
که ات یهو لجش میگیره و یهویی روی ته آب میپاشه و ته برمیگرده و میگه
ته : چیکار داری میکنی؟؟؟( یکم داد )
ات : هیچی اشتباهی شد ببخشید ( با خنده که دستشو جلوی دهنش میزاشت ولی هی میخندید
ته ویو
خندش خیلی قشنگ بود و امروز که آفتابی بود نور توی صورتش میافتاد و خیلی زیبا میشد ! کیوت بود واقعا!
ته هم شلنگ رو گرفت و اومد سمت ات و روش آب ریخت و فرار کرد
ات هم دوید دنبالش و هی بهم آب میریختن و ات از خنده میمیرد که یهو ته هم شروع به خندیدن کرد !
ات ویو
وای دلم درد گرفت انقدر خندیدم ! واییییییییییییییی خندید واقعا خندید تا حالا خودشو ندیده بودم ولی خیلی خوشگل میخنده ! آخی
ات : خندت قشنگه بیشتر بخند خب
ته : اصلا به تو چه بعدشم من هرکاری کنم خوشگل و جذابه!
ات : باشه بابا کلی گفتم
که یهو ات روی ته آب ریخت و این دفعه واقعا حواسش نبود!
ته شروع کرد به خیس کردن ات و کلی با آب دعوا کردن و هردو میخندیدن ولی ات خیلی داشت از خنده میمیرد که یهو به دلیل لیز بودن زمین سر خورد و افتاد ته هم یهو اومد تعادلش حفظ کنه که بهش کمک کنه و نخوره بهش که اونم افتاد کنارش و دید که ات خیلی دیگه داره میخنده
ته : هوی چته مسخره انقدر نخند ! چیزی زدی!
ات : نه ولی کلا خیلی خوش خندم!
ته ویو
کنارش حس خوبی داشتم و همینجوری بهم نگاه میکردیم و میخندیدیم وای خدا پاره شدم
ته : خیلی خب بسه دیگه
ات : باشه بریم
ته : باید دوش بگیریم تو برو حمام مال اتاق خدمتکارا !و یادت نره که امروز هم امتحان داری!
ات : اوکی مشکلی نیست ( با لبخند )
ته ویو
خوشحال شدم که اینجا داره زحمت میکشه و از ازنون نمیترسه!
ته : خیلی خب باشه برو
ات : خدافظ
هردو رفتن حمام و اومدن بیرون که ...
پارت خیلی طولانی بود مگه نه ؟؟؟
چطور بود نظر بدید ! و لایک و کامنت و فالو یادت نره زیبا😘
- ۱۶.۵k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط