{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطار عشـ♥ـــــق سوی خـــ♥ـــدا میرفت…

قطار عشـ♥ـــــق سوی خـــ♥ـــدا میرفت…
همه سوار شدند…وقتی به بهشــت رسید همــــــه پیاده شدند
امـــــــا فراموش کردند
مقصد خــــ♥ـــــدا بود نه بهشت!!!

عارفـی را دیدند مشعلی و جـــــام آبـی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتـــــــش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ،
تا مردم خـــــ♥ـــــدا را فقط به خاطر عشـــ♥ـــــق به او بپرستند،
نه به خاطر عیـــــــاشی در بهشت و تــــــــرس از جهنم!!!
دیدگاه ها (۱)

دیگه زندگی مان پر از غلط است ولی نگران نباش!! گاهی نه گریه آ...

.آنقدر در زمین لطافت هستکه به آن روز و شب رکوع کنیخشم را بسپ...

این همه غربت تلخاین همه تنهاییاین همه دلتنگیاین همه فاصله تا...

خدایا نماز عشق بر پا کردم ، استجابت کردنش از توشب و روزم به ...

عارفـی را دیدند مشعلی و جـــــام آبـی در دست ، پرسیدند : کجا...

عارفـی را دیدند مشعلی و جـــــام آبـی در دست ، پرسیدند : کجا...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست، پرسیدند :کجا می روی؟ ...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دستپرسیدند کجا می روی؟گفت:...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست، پرسیدند: کجا می روی؟ ...

راهی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست، پرسیدند کجا میروی؟ گفت...

یکشنبه95/04/13ساعت11:55عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط