{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میر

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
دیدگاه ها (۱)

پرسیدم...چطور زندگی کنم؟باکمی مکث جواب دادگذشته ات را بدون ه...

بنده ای حاجتی داشت، به درگاه خدا گریه و زاری میکرد، خدا میدا...

از ما که گذشت!...ولی این رسم ساده اومدن و ساده رفتن رو بین آ...

بخدا گفتم:"بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو...

عمامه ام سوخت😭

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط