راهی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست،

راهی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست،
پرسیدند کجا میروی؟
گفت :میروم با این آتش بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم
تا مردم خدا رافقط بخاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
دیدگاه ها (۴)

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِوقتی ساحران دیدند حقیقت...

the end-part 1

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

سخن دوست نکوست ...

پرنسس ناخواسته

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

My lovely neighbor part : 66

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط