{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست، پرسیدند: کجا می رو

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست، پرسیدند: کجا می روی؟
گفت: می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم،
تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
دیدگاه ها (۲)

ﮔﺎﻫﻲ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺒﺢ ﻫﺎﺩﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺸﯽﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﯼ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻧ...

بعضی آدمها مثل قطار شهر بازی میمونند بودن در کنارشون لذت بخش...

دوچرخه جالب

.....

عمامه ام سوخت😭

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

دوست دارم تا خودم را با تو نقاشی کنمحوض چشمان تو را هم آئینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط