"competition" "p¹⁹"

کانگ:برای فیام بردای قسمت اخر آماده اید؟

خب حرکت


کانگ:کاتتت جئون امروز چته زیادی شنگول میزنی باید غمگین باشی برای این سکانس

جونگکوک هر کاری می‌کرد شادی اعترافش به تهیونگ از بین نمی‌رفت

جونگکوک:ببخشید دوباره بریم

سعی کرد روی تنفرش روی امی تمرکز کنه

کانگ:کات عالیی همه خسته نباشیددددد برید منتظر باشید اخر فیلم این کارگران پیر اکران شه


همگی سمت خروجی رفتن

که روی گوشی جونگکوک پیامی آمد
ناشناس:پسرکم کجا
جونگکوک:ها تو؟تهیونگ تویی؟
ناشناس:ببینم کسی دیگه ای جز من بهت میکه پسرکم

جونگکوک:نوچ واسه همین به تو شک کردم شمارمو از کجا آوردی

ته ته: از جیمین
ته ته:کجا میری بیا تو ماشین من یونگی و جیمین باهم میخوان برن اونا هم وقتی میخوان برا خودشون

جونگکوک:مگه اونا هم اهم اهم

ته ته: آره عزیزکم حالا بدو بیا

جونگکوک سوار ماشین تهیونگ شد و بوسه ای روی گونش گذاشت
جونگکوک:کجا میریم من خیلی گشنمه

تهیونگ:میبرمت بهترین رستوران برات بهترین غذا رو میگیرم انرژی داشته باشی واسه شب

جونگکوک:شب؟چخبره مگه

تهیونگ با پوزخندی گفت:اهم اهم نظرته

جونگکوک:فاک ...اره میخوامش

تهیونگ:پسرکم زیادی سکسیه نمیشه شب خشک و خالی بگذره

تهیونگ در یه رستوران نگه داشت

خب قبل پیاده شدن جایزه بده

جونگکوک ش: خندیدی و بوسه ای کرد
اما نه یه بوسه عادی فاک به مدت ۱۰ دقیقه بوسه شون ادامه پیدا کرد لب های جفتشون قرمز شده بود
فاک فاککک وقتی جدا شدن لب هاشون با نواری از بزاقشون بهم وصل بود
و صحنه سکسی ساحته بود
هر دو با لبخند از ماشین خارج شدن و سمت رستوان رفتن

پایان
ممنونم بابت همه حمایت هاتون بدجوری ذوق میکردم واسش رمان بعدی هم یونمین داره هم تهکوک هر دو هستن نه یکی کمتر نه یکی بیشتر فقط خیلی کینگی و این‌است
حالا خودتون متوجه میشید و نگم دیگه اسپویل میشه

و تمام
برای رمان جدید
هنوز ننوشتم
حتی کاورش رو هم ادیت نزدم پس فعل منتظر نباشید چند روزی طول میکشه
دیدگاه ها (۲۷)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

چند پارتی

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸صبح روز بعد___________...

دروغ شیرین:) پارت ۱۶.

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:23(ویو به هفته بعد | دید یونس...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط