" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۲
* پرش زمانی به ۳ شب *
ویو راوی
ساعت از نیمه شب گذشته بود و نورا با تموم خستگی چشماش رو روی هم گذشته بود و به خواب رفته بود ، ولی تهیونگ بعد از اینکه کمی استراحت کرد از روی تخت بلند شد و به سمت نورا رفت و پتو رو تا شونه ی نورا کشید و بوسه ای به پیشونیش زد و اروم گفت
_ ببخشید اذیتت کردم ......خوب بخواب قشنگم
به محض گفتن این حرف به سمت کمد رفت و لباسی رو پوشید و به ارومی و بی صدا از اتاق خارج شد و به سمت در رفت و بعد از اینکه از خونه رفت ، سوار ماشین شد و راه افتاد
مدتی گذشت که تهیونگ به ایست بازرسی رسید و ماشین رو نگه داشت که سرباز گفت
سرباز : کارت شناسایی و کارت ماشین رو بدین
تهیونگ هر دو کارت رو از جیبش دراورد و به سرباز داد
_ بفرمایید
سرباز بعد از چک کردن کارت ها ، اونا رو به تهیونگ پس داد و گفت
سرباز : ۵۰۰ متر جلوتر ایست بازرسی هست که نباید از اون جلوتر برید
_ بله حتما
سرباز اشاره ای کرد که راه برای تهیونگ باز شد و تهیونگ ماشین رو روشن کرد و راه افتاد
ماشین تا چند متری ایست بازرسی دوم رفت و از جایی به بعد نگه داشت و تهیونگ از ماشین پیاده شد و بعد از اینکه کتش رو پوشید ، ماشین رو بست و به سمت داخل جنگل رفت و به قدری راه رفت تا به مکانی که شکل غار بود رسید
_ اشتباه نکنم اینجاست
تهیونگ بوته ها رو کنار زد و با سیستمی روبه رو شد و بعد از زدن رمز متوجه باز شدن در غار شد
_ چه عجب !
بعد از اینکه در کاملا باز شد تهیونگ سرشو خم کرد و وارد غار شد و همینکه وارد شد تعدادی زیادی از سربازا به صف شدن و دست راستشون به نشونه سلام نظامی بالا بردن و همه باهم گفتن
* خبر دارررر *
تهیونگ به قدم های ثابت و محکم از میونشون رد شد و گفت
_ آزادید
سربازا به حالت قبلی خودشون برگشتن و هر کدوم مشغول کاری شدن که........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۲
* پرش زمانی به ۳ شب *
ویو راوی
ساعت از نیمه شب گذشته بود و نورا با تموم خستگی چشماش رو روی هم گذشته بود و به خواب رفته بود ، ولی تهیونگ بعد از اینکه کمی استراحت کرد از روی تخت بلند شد و به سمت نورا رفت و پتو رو تا شونه ی نورا کشید و بوسه ای به پیشونیش زد و اروم گفت
_ ببخشید اذیتت کردم ......خوب بخواب قشنگم
به محض گفتن این حرف به سمت کمد رفت و لباسی رو پوشید و به ارومی و بی صدا از اتاق خارج شد و به سمت در رفت و بعد از اینکه از خونه رفت ، سوار ماشین شد و راه افتاد
مدتی گذشت که تهیونگ به ایست بازرسی رسید و ماشین رو نگه داشت که سرباز گفت
سرباز : کارت شناسایی و کارت ماشین رو بدین
تهیونگ هر دو کارت رو از جیبش دراورد و به سرباز داد
_ بفرمایید
سرباز بعد از چک کردن کارت ها ، اونا رو به تهیونگ پس داد و گفت
سرباز : ۵۰۰ متر جلوتر ایست بازرسی هست که نباید از اون جلوتر برید
_ بله حتما
سرباز اشاره ای کرد که راه برای تهیونگ باز شد و تهیونگ ماشین رو روشن کرد و راه افتاد
ماشین تا چند متری ایست بازرسی دوم رفت و از جایی به بعد نگه داشت و تهیونگ از ماشین پیاده شد و بعد از اینکه کتش رو پوشید ، ماشین رو بست و به سمت داخل جنگل رفت و به قدری راه رفت تا به مکانی که شکل غار بود رسید
_ اشتباه نکنم اینجاست
تهیونگ بوته ها رو کنار زد و با سیستمی روبه رو شد و بعد از زدن رمز متوجه باز شدن در غار شد
_ چه عجب !
بعد از اینکه در کاملا باز شد تهیونگ سرشو خم کرد و وارد غار شد و همینکه وارد شد تعدادی زیادی از سربازا به صف شدن و دست راستشون به نشونه سلام نظامی بالا بردن و همه باهم گفتن
* خبر دارررر *
تهیونگ به قدم های ثابت و محکم از میونشون رد شد و گفت
_ آزادید
سربازا به حالت قبلی خودشون برگشتن و هر کدوم مشغول کاری شدن که........................
- ۱۴۷
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط