{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونید اینو باحاله ... دختر در کتابخانه دانشگاه مشغول کتا

بخونید اینو باحاله ... دختر در کتابخانه دانشگاه مشغول کتاب خواندن بود که پسر جوانی کنارش اومد و ارام از او پرسید می تونم اینجا بشینم ،دختر با صدای بلند گفت :من امشب خونه ات نمیام همه دانشجویان که در کتابخانه بودند با تعجب به پسر نگاه کردند و پسر شرمنده شد ،و رفت گوشه ای نشست و مشغول مطالعه شد .پس از مدتی دختر وسایلش را جمع کرد وقتی داشت از کتاب خانه خارج میشد رفت و در گوش پسر گفت من روان شناسی خوندم میدونم کاری کردم خجالت زده بشی پسر بلند داد زد اوه ۲۰۰ دلار واسه یه شب زیاده ،همه دانشجوها با نفرت به دختر نگاه کردند ،پسرک چشمکی زد و گفت منم حقوق می خونم میدونم چطور بی گناه رو گناه کار کنم
دیدگاه ها (۲)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_77بعد سریع عینکشو زد و از دا...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

پارت چهارم | کتابخانهساعت، دقیقاً چهار بعدازظهر را نشان می‌د...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑 🎀🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «یه چیز کوچیک، فقط ب...

پارت ۱۴: خب فک کنم عاشقت شدم will i fill i love you

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

پارت نوزدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط