هیولای اتاق من (part 11)

part 11


که صدای چرخیده شدن کلید توی خانه پیچید نگاهم به در چرخید با دیدن دوستام نفس عمیقی از سر اسایش و ارامش کشیدم با هم احوای پرسیی کردیم کمک کردیم و وسایل داخل یخچال گذاشتم و بعد لباس هایی که خریده بودند را نشان دادن رفتم داخل اشپزخانه و شروع کردم به رامین درست کردن با طمع های مختلف عالی شده بودند میز را چیدم و بچه ها را صدا کردم به خاطر کار اون روح دیوانه (جنبه داشته باشید فیکه 👌🏻) استین بلند پوشیده بودم که دستام پیدا نباشه یه لحظه نفسم تنگ شد درست فکر میکنید من بیماری تنفسی دارم سریع از سر میز بلند شدم و اسپری را برای خودم زدم یکم نفسم راحت شد با صدای شخص پشت سرم مثل مجسمه سر جایم وایسادم درست فکر میکنید اون اون کوک بود

کوک: میبینم خانم کوچولو مشکل نفس تنگی دارن
ات:.....
کوک: نمی خوای برگردی و منا ببینی
ات:....
کوک: زبونت را موش خورده
ات: خیلی اروم سمتش برگشتم و بهش نگاه کردم اسپری داخل دستم را فشار دم

کوک: چرا رنگا پریده ترسیدی
ات: ن... نه
کوک: اما من اینطور فکر نمیکنم
ات:.....
کوک: او راستی فراموش کردم میخوام با دوستام اشنات کنم
ات: چ.. چی (تو ذهنش ♡اگه این دوست داشته باشه دوستاش مثل خودشن واییییی از این بهتر نمیشه حالا چیکار کنم ♡)







شرط
coment ۱۰
دیدگاه ها (۱۲)

#برادر ناتنی من

پارت ۱۹۷

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

الماس زیبای من ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط