اجباربه بدبختی پارت ۵

با اساسه گرسنگی خیلی شدیدی بیدار شدم با تخت خالی مواجه شدم جونگ کوک زودتر بیدار شده بود منم بلند شدمو رفتم سمته حموم دستو سورتمو شستم و اومدم بیرون که با جونگ کوک مواجه شدم

کوک... روتختی و مرتب کن بیا پایین
زیره لب باشه ی گفتمو دست به کار شدم اونم رفت بیرون وقتی کارم تموم شد رفتم پایین تو آشپز خونه بود

دیار... کمک میخوای
برگشتو بهم نگاه کرد گفت

کوک... وقتی دارم یه کاری میکنم یه لطفی بکنو خودتو قاتی نکن الآنم بشین خیره سرت

سرمو گرفتم پایین مگه حرف بدی زدم که اینچوری کرد مگه یه آدم تا چه حد می‌تونه سردو آزار دهنده باشه با شرم و خجالت رفتمو رو سندلیه کناره اپن نشستم اونم با نیم رویه که درست کرده بود اومدو نشست

کوک... بخور که میخام چند تا چیز برات روشن کنم
من تو این خونه خدمتکار ندارم همشون رفتن ازین پس کارای خونه پای توه ولی دست به وسایله آشپز خونه نمی‌زنی خودم خودم اشپزی میکنم

دیار... چرا رفتن مگه چیکار کرده بودن

کوک... کاری نکردم خودم گفتم برن بهشون گفتم خدمتکاره جدید میارم

دیار... باشه تا وختی که خدمتکار بیاری من کارهای خونه رو میکنم
با یه نگاه سرد و پوزخندش گفت

کوک... نه نه فکرای بیخود نکن خدمتکاری درکار نیست منظورم از خدمتکار تو بودی نه کسه دیگی

فقد تو چشماش نگاه کردم چشمای که منو بشکله هیوان می‌دیدن باید کنار بیام راه دیگی ندارم با هزار بدبختی غذای که گزاشته بود خوردم وقتی که تموم شد شورو کردم به جمع‌کردن زرف هایکه تو سینک بودو شستمو کفه آشپز خونرو تی کشیدمو رفتم تو سالن اصلی رویه مبل نشسته بودو داشت تلویزیو نگاه میکرد


دیار... جارو برقی کجاست
برگشت و یه نگاه بهم کردو با نیش خند گفت

کوک... میبینم خوب رافتادی آفرین جارو برقیم تو اون اتاقه زیره راپلست

بهش یه چشم قوره رفتم و رافتادم سمته اتاقه بد بختی
دیدگاه ها (۱)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

P9 . PRISAN MAFIA.

پارت ۲۶

پارت ۴۲

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

رمان عشق ممنوع

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

جونگ کوک از خواب بلند شدم دیدم ات کنارم نیست و رفتم پایین دی...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

وقتی پریود بودی و.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط