عشق یهویی(تک پارتی)

تو جم خانواده نشسته بودم داشتیم میخندیم و حرف میزدیم‌که حس کردم یه چیزی از بدنم خارج شد استرس گرفتم چون شلوارم سفید بود سریع عقبی عقبی رفتم سرویس دیدم بله هم لباسم هم لباس زیرم به گوه کشیده شد رفتم تو اتاقم مه پد بردارم دیدم تموم شده
ا/ت : اهههه چه قلطی کنمممم
ا/ت :مامانننن
م/ت : بله دخترم
ا/ت :مامان بیا بالااا
م/ت : جنگکوک برو ببین چی کار داره من حال ندارم (کوک پسر عموشه)
کوک :باشه زن عمو
ا/ت :پوففففف
کوک‌: ا/ت چی میخوای
ا/ت :کوک تو چرا اومدی بگو مامانم بیاد
کوک :بگو مامانت حال نداره
ا/ت :خب نمی تونم بگم
کوک :بگو دیونه
ا/ت :خب خجالت میکشم نمی تونم بگم
کوک :پریود شدی ؟
ا/ت : چی نه …… اره
کوک در رو باز کرد رفت داخل
ا/ت : برو بیرون (بغض)
کوک :بیبی خجالت نکش این نشونه اینه که میتونیم بچه دار شیم
ا/ت : چییی
کوک‌:خودت شنیدی
ا/ت :چیزه از من خوشت میاد
کوک :اره خوشم میاد تو چی
ا/ت :راستش ازت خوشم میاد
کوک :میخوای برم برات پد بخرم
ا/ت :میری ؟
کوک :اره بیبی
ا/ت :مرسی ددی
کوک :اووو از این حرفا هم بلدی
ا/ت : بله
کوک : لبش رو گذاشت رو لب ا/ت
ا/ت :اومم اهه
کوک :فهمید داره تحریک میشه
ا/ت : برو بخر غرق شدم تو خون
کوک :باشههه
۱۰مین بعد
کوک پد رو خرید و داد ا/ت


ا/ت و کوک با خانواده صحبت کردن و ازدواج کردن و صاحب یک دختر شدن



ادمین دارین گلللل براتون داخل مهمانی نوشتم

ببخشید اگه چرت شد 🥺
دیدگاه ها (۶)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

سناریو مایکی پارت اخر

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریو خط قرمز

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط