{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دزد جوانمردی!

دزد جوانمردی!
اسب سواری ، مرد چلاق و افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند .
مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : ...
اسب را بردم ، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم! مرد چلاق اسب را نگه داشت . مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!
******************
600 داستان هاي داغ و خاص
http://cafebazaar.ir/app/com.sasan_ah.dastan/?l=fa
دیدگاه ها (۲)

دکتر شاعری.. مغز اعصاب عکس سال1387 گرفته..

آیا میدانید با هوش ترین مرد ، بوشهری است و ۵ فوق لیسانس دار...

به سلامتی گرگی که فهمید چوپان خواب است ولی زوزه اش را کشید ت...

زندگی بچه پولدارهای تهرانی به نقل از اینستاگرام + تصاویر ht...

اسب سواری، مرد چلاق و افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک ...

اسب‌سواری، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواس...

اسب سواری، مرد چلاقی را سر راه خوددید که از او کمک می خواست ...

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خوا...

#حکایتاسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک ...

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خوا...

اسب را بِبَر اصل را نَبر اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خ...

داستان کوتاه موضوع : دزدیدن جوانمردیاسب سواری ...

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خوا...

داستان کوتاه موضوع : دزدیدن جوانمردیاسب سواری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط