part15

کوک: چرا نمیخوای باید خوب بشی
مینسو درو باز کرد
کوک: رفت؟
مینسو:اره ممنونم
کوک: من میرم خدافظ
مینسو: خدافظ
جونگکوک رفت
مینسو: چیشده خوبی؟
ا/ت: نه
مینسو: چرا؟ چیشده؟
ا/ت: جونگکوک
مینسو: هرکاری کرده ببخشش
ا/ت: میدونی چیکار کرده مگه تو داداش من نیستی چرا از من دفاع نمیکنی؟
مینسو: سعی داشته بهت نزدیک بشه درسته؟
ا/ت: از کجا میدونی
مینسو: با همه اینجوریه حتی با منم اینجوری رفتار میکنه
ا/ت: مریضه؟
مینسو: نه بابا میخواد ببینه چقدر بهش اعتماد دارند
ا/ت: واقعا؟
مینسو: اره
ا/ت: دیوونست

چند دقیقه بعد
هانا: برو دنبالش
ا/ت: کجا؟
هانا: ژاپن
ا/ت: نه خستم
هانا: بلیط برات گرفتم
ا/ت: نه
هانا: ا/ت تروخدا
ا/ت: خب به مینسو و جینسو چی بگم
هانا: اونا با من
ا/ت: خب من چرا باید برم یه کشور دیگه
هانا: اینجوری بیشتر میتونی بهش نزدیک تر بشی
ا/ت: هانا راستش من دیگه نمیتونم ادامه بدم
هانا: چرا؟
ا/ت: مینسو یا جینسو بفهمن ناراحت میشن
هانا: فکر کردم خودت عاشقش شدی
ا/ت: چی؟ نه من؟ عاشق؟عاشق نشدم چرا باید همچین فکری کنی
هانا: ببخشید حالا میری یا نه؟
ا/ت: نمیدونم
هانا: عزیز دل خواهری خوشگلم برو منو خوشحال کن
ا/ت: باشه میرم ولی مینسو و جینسو با تو
هانا: عاشقتم عزیزم

شب
مینسو: چند وقت میمونی؟
ا/ت: زود برمیگردم
جینسو: دوستت کیه؟
ا/ت: لانا
جینسو: لانا کیه؟ نمیشناسمش
مینسو: من میشناسمش خیلی وقته باهاش دوستی درسته؟
ا/ت: اره
جینسو: خب باشه برو کی برمیگردی؟
ا/ت: نمیدونم
رفتم تو اتاقم وسایلمو جمع کردم
ا/ت تو الان داری بخاطر هانا میری یا جونگکوک معلومه هانا وایی چرا باید خارج از کشور برم بخاطر هانا درسته دوست صمیمه ولی این باعث نمیشه هرچی او گفت یعنی به جونگکوک بگم نه نه شاید به مینسو یا جینسو بگه اگه جینسو و مینسو هم بفهمن ازم متنفر میشند جونگکوک و هاناهم همینطور دیگه کسی برام نمیمونه تنها میشم نگاه کردم به ساعت بلیطم هفت صبح بود نکنه با جونگکوک باهم یه پرواز باشیم یه کلاه و عینکم برداشتم
و رفتم خوابیدم

چند ساعت بعد
جونگکوک دیدم خودشو یه زنه بود داشت بغلش میکرد از دور دیدمش زنه خیلی خوشگل بود یکم رفتم نزدیک تر تا بتونم صداشون گوش بدم این دختره قطعا نمیتونه دوست دخترش باشه گوشیمو اوردم شروع کردم به فیلم گرفتن
کوک: دلم برات تنگ میشه
&: منم همینطور فدات شم
کوک: زیاد زنگ میزنم
&: پسرم خوشبگذره
کوک:چه خوشی کاریه
&: یه دوست دختر ژاپنی با خودت بیار
کوک: مامان
&: شوخی کردم اینجا باید یه دوست دختر پیدا کنی
کوک: فعلا زوده
&: کجاش زوده خیلیم وقت خوبیه تو دیگه بزرگ شدی باید دختری که عاشقشی پیدا کنی باهاش ازدواج کنی منم بتونم نوه هامو ببینم
کوک: باشه
&: هانا چی؟
کوک: هانا؟هروز زنگ میزنه من جوابشو نمیدم
#فیک
دیدگاه ها (۲۳)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

الیسا:تو برو به کوک بگو که ا/ت میخواد روش آب بریزه دیگه نمید...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط