{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 33

part 33
هایون : عوضی چرا نیومدی منو ببینی ها خیلی بیشعوری ( گریه زیاد )
ا.ت : متاسفم هایون
هایون : تو ا.ت مایی چرا اینشکلی شدی ها چرا اینقدر لاغر شدی چرا قیافت اینطوری شده پس موهای ابریشمیه بلندت کو ( گریه )
ا.ت : برات توضیح میدم فقط تروخدا گریه نکن ازینکه دوستام بخاطر من یا جلو روم گریه کنن متنفرم ( من اینجوریم 😄 )
ا.ت اشک های هایون رو پاک کرد و باهم نشستن رو مبل
هایون : چرا این مدت پیدات نبود ها ا.ت چرا قایم شدی مگه ما ...
ا.ت : آروم باش
هایون دیگ حرفی نزد
ا.ت : من احساس پوچی میکردم..هق..الانم..میکنم..هق..از...از..خودم ...هق..‌متنفر شده ...بودم ..هق ..دوست داشتم..هق..بمیرم ( گریه )
هایون : آخه چطور بمیری ها ( گریه )
ازت متنفرم میخواستی مارو تنها بزاری
ا.ت : گفتم گریه نکن
هایون اشکاشو پاک کرد
ا.ت : تهیونگ چطوره؟
هایون : اصلا خوب نیس
همون لحظه چشام پر از اشک شد و یه بغض کشنده ای گلومو گرفت
هایون : دیگ اون ته سابق نیست
تو جمع حرف نمیزنه ... بیرون نمیاد ...غذا کمتر از حد نیازش میخوره...ما رو غریبه میدونه ...
اونقدری دلتنگته ک فقط ب تو فکر میکنه و تو جمع ک میشینه داعم با ناخوشایند دستش بازی میکنه و دستشو زخم میکنه ( اینم باز منم 🗿)
اون باید تورو ببینه ا.ت وگرنه یه بلایی سر خودش میاره انگار زندکی کردن یادش رفته دیگه مسخره بازی نمیکنه و نمیخنده ...باید ببینیش ..
همون لحظه اشکامو پاک کردم گفتم میام میبینمتون
ولی اونا منو نبینن
هایون : چی ؟
ا.ت : همه رو دعوت کن رستوران من میشینم میزا پشتی و نگاتون میکنم
هایون : گفتم اونم تورو ببینه
ا.ت : بگو باشه دیگ
هایون : اوکی
ا.ت : نوشیدنی میخوری برات بیارم
هایون : دریپ کافی
ا.ت : اوک
درستش کردم و رفتم ک بیارمش یهو دستم لرزید و افتاد از دستم خیلی درد داشت
هایون جیغ زد و اومد سمتم
هایون : ا.ت خوبی ؟
ا.ت : آره اخ...
ک‌دستمو دید
هایون : این چیه ؟
ا.ت : هومم هیچی مهم نیس
هایون : گفتم این چیه ( داد )
ا.ت : گفتم ک چیزی نیست
هایون : ت...تو رگتو ...زدی ( گریه و داد )
منم گریم گرفت و سریع بغلم کرد
هایون : آخ...هق..آخه...چرا..هق...اینکارو کردی ...ها...مگه...من...مردم...ک.تو.بمیری...هق
ا.ت : متاسفم هایون ولی این واس قبله گریه نکن میدونی ک بدم میاد پس چرا اینکارو میکنی
هایون : یه قولی بهم بده ا.ت
ا.ت : هومم ؟
هایون : ک بدون اجازه من نمیتونی بمیری اگ یبار دیگ ازین کارا کنی منم خودمو میکشم
ا.ت : باش قول میدم حالا بزار اینارو جمع کنم
هایون : باش
اومدم شیشه هارو جمع کنم ک دستم بریده شد خیلی سوزناک بود
کف دستم و روی دستام همه زخم شدن ولی ب دردش اهمیت ندادم
و رفتم آماده شدم ...
.............
ته : دلم واسش یذره شده واس اون صدای گوگولی و کیوتش باید ببینمش امشب
زینگگگگ
هایون داره زنگ میزنه
ته : یوبوسیو ؟
هایون ...
دیدگاه ها (۹)

سناریو مایکی پارت اخر

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

part 22

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

سناریو کازتورا پارت اخر

Love you پارت سوم&عاها-هومم«سوجین تو دلش میگ باهات مهربون تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط