{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو امید منی

p5

هان: باشه.. ناامید بودم ولی تو بهم امید دادی لینو
لبخند زدن
لینو: همیشه بخند خنده بهت میاد
هان: الان لاس زدی؟
لینو: نه واقعیت بود
هان : خجالتم میدی
لینو: خجالت که میکشی خیلی خوشگل تر میشی
هان: تو کل راه داشتم باهاش حرف میزدم و اونم با دقت به حرفام گوش میکرد
رسیدیم دم عمارتش
و مکس وسایلم رو برد داخل خونه
منم دنبال لینو وارد عمارت شدم
هان: واو اینجا بی نظیره
لینو: میدونم
بیا اتاقت رو بهت نشون بدم
هان : باشه
دنبال لینو رفتم توی اتاق
اتاق تا تم سفید و آبی آسمونی بود
رنگ های مورد علاقم
لینو: اینم از اتاق شما
دوسش داری؟
هان: عالی هیونگ
تعظیم کردم که تشکر باشه
لینو: هی هی کاری نکردم که
بیا بریم شام بخوریم
هان: باشه
رفتیم سر میز شام و هم زمان با خوردن غذا داشتیم حرف می‌زدیم
لینو: چند سالته جیسونگ
هان: ۲۱ سالمه
لینو: او من ۲۵ سالمه
هان: اختلاف چندانی نداریم
لینو : ببخشید خیلی فضولم ولی میتونم بدونم شغلت چیه؟
هان: کار پاره وقت تو کافه است
ولی دارم برای مدرک تحصیلی کار میکنم
می‌خوام مترجم بشم
لینو: موفق باشی
یعنی یه سوال الان کسیو برای اینکه کمک هزینه بهت بده نداری؟
هان: اگه منظورت پدر ومادرمه که
من خانوادم تو بوسانه وقتی برای ادامه تحصیل اومدم اینجا کلا با من قطع رابطه کردن و منم مجبور شدم اول کار پیدا کنم
قبلش یه پیرمرد مهربونه یه کم بهم پول می‌داد که کار و خونه پیدا کنم و به لطف اون تونستم
لینو: اوو تو واقعا سر سختی پسر
هان: میدونم میدونم خیلیا بهم اینو میگن
لینو:شاممون رو خوردیم هر کدومشون رفتیم سمت اتاقمون الان که پیشمه خیلی خوشحالم فقط امیدوارم که اونم خوشحال باشه
«ساعت۳:۳۰»
لینو: از خواب بلند شدم
حس تشنگی داشتم بلند شدم و رفتم آب خوردم و موقع برگشتن هانو روی کاناپه دیدم
اروم صداش کردم
لینو: جیسونگ جیسونگ پاشو
هان: هوم بزار بخوابم
لینو: پاشو کمر درد میگیری
هان: بلند شدم و خودمو رو کاناپه دیدم
من چرا اینجام
لینو : نمیدونم احتمالا تو خواب راه رفته بودی
هان: عاا دوباره یادم رفت قرصامو بخورم
لینو: مگه تو قرص میخوری؟
هان: اره برای رفع خواب گردیم
لینو : اوک فقط دیگه یادتنره قرصاتو بخوری
هان: باشه
لینو: هان رفت تو اتاقش و من رفتم خوابیدم
«صبح»
شرط ۲۰ تا لایک
دیدگاه ها (۱)

مافیایی برای من}پارت:۵ویو کوک:شام اماده شده بود رفتم که پسره...

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

Part ³¹ ویو لیلی جونگکوک بلند شد _ خب دیگه بریم تو هوا...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

عشق خیانت انتقام

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

پارت 3

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط