یک امروز را

یک امروز را

مهمان

من

باش

خانه ای ندارم

همه جای این شهر خاموش خانه من است

تو را خواهم برد به کافه ای

چای

یا

قهوه

هر دو

هم داغ است هم تلخ

انتخابش با

تو

من

همان همیشگی با

قندانی خالی

و

چایی که

همیشه

غرق در فکر تو

سرد نوشیدم

آن طرف کافه خالیست

جایی برای

دوباره ما شدن

میز کوچیکی چشمهایم را قفل کرده

آنجا میز ماست

کوچک است اما میخواهم

تمام شعرهای نگفته ام را یکجا بگویم

میخواهم

بودنت را تضمین کنی

این دل دگر توان

دوری

ندارد

دستهایت را بر روی قلبم بگذار

چشمهایت را ببند

حس خواهی کرد

وقتی هستی او هم

ذوق و شوقی

دارد

نبودنت

ریشه هایم را خشک کرده

بودنت

ریشه هایم را سبز خواهد کرد



نـویـسـنـده خـامـوش شـهـر
دیدگاه ها (۶)

Eight

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۴ویو راوی نورا که ...

پارت ۵عشق یا حسرت لباساهارو گرفتم آنا رو بیدار کردن که لباسا...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

contact 🍷#contract𝑃𝑇13ویو هویج:بعضی آدما وقتی وارد زندگی‌ات ...

پارت ۲۷ هواپیمای سئول بالاخره به زمین نشست. وقتی حسنا پله‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط