{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دل میخری؟ پرسید: چند؟

گفتمش دل میخری؟ پرسید: چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تابه خود بازآمدم اورفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جامانده بود
دیدگاه ها (۱)

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

پارت ۱۲

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

پارت چهار

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

سناریو اوبیکاکا

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط