گفتمش دل میخری؟ پرسید: چند؟

گفتمش دل میخری؟ پرسید: چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تابه خود بازآمدم اورفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جامانده بود
دیدگاه ها (۱)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌امن...

پارت ۱۲

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

...پارت اول...

╭─────────────── 🌊 ───────────────╮✦ پارت ۵۲ ویو آت ✦╰─────...

خاطرات ناتمامPaer9(Me)سوزِ نحیفی جریان داشت..باد ملایم موهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط