بی تی اس بلک پینک اکسو

واکنششون به سفره هفت سین یعنی اینکه ببینن مثلاً چیکار می‌کنند


دی او و جین کل خوراکی و غذا آوردن و حتی غذای ایرانی براتون درست کردن بعدم شما می‌گید اینا رو از کجا یاد گرفتید اونم میگن ما از اینترنت یاد گرفتی


سوهو و نامجون دارن دعای سال تحویل رو یاد می‌گیرند و تمرین می‌کنند که خوب بگنش و همینطوری خوب میگنش

لی و شوگا و جنی هم نشستن دارن همینجوری ناخنک می‌زنن توی سمنو و تو می گی دست نزن و اونا همچنان به کارشون ادامه میدن دست می‌زنن توی سمنو و تو هم می‌زنی توی دست و آخرشم میری براشون کلی سمنو میاری


جیمین و بکیون و رزی هم نشستن دارن برای ماهی گریه می‌کنم و بعدم تغییر مود میدن خوشحال میشن و تو هم بهشون بستنی میدی دلقک بازی هم در میارن


تهیونگ لیسا و کای هم همینجوری دست به سفره می‌زنن و تو هم میگی دست نزنین به سفره خرابش می‌کنید و همونجا سفره رو خراب می‌کنند و تو هم مجبوری از اول درستش کنی

جونگ کوک سهون و جیسو هم دارن غر می‌زنن میگن ما چرا باید به تو عیدی بدیم جونگ کوک و سهونم از همه بدترم دارم میگن آخه ما چرا باید به تو عیدی بدیم ما که خودمون مکنیم

چن هم نشسته با زن و بچه‌اش پای سفره عید و بچه‌هاش میگن بابا این چیه و اون چیه و میگه آت بیا یه توضیح بده من که در مورد عید شما چیزی نمی‌دونم

چانیول و جیهوپ هم ددارن غر می زنن و تو هم می گی اگه تا موقع سال تحویل و بعدش غر بزنید تا آخر سال بهتون قول می‌زنن و تو هم باید غر بزنی به اونا شروع می‌کنن مسخره بازی تو هم با اونا مسخره بازی می‌کنی.


شیومین هم داره خوراکی می خوره و تو هی داری میگی نخور اونم همینجوری می‌خوره و تو هم از لجش میای اینقدر می‌خوری هر دوتا یه خورده دلتون درد می‌گیره که به لطف جین که میاد براتون یه دمنوش درست می‌کنه و در حلقتون می‌ریزه و خیلی هم خوشمزه بود نجات پیدا می‌کنید

آخرشم بالاجبار از اعضا عیدی می‌گیریم که فقط لیسا جونگ کوک و سهون دارم غر می‌زنن که ما مشنه‌ایم تو باید به ما عیدی بدی و این وسط نامجون و سوهو میان به دادت می‌رسن و میگن اون بچه است باید بهش عیدی بدید و عیدی میدن بعدم تو میری به بچه‌های چن عیدی میدی چن میگه لازم نبود ولی تو میگی اونا از من کوچکترن و بعد بهشون عیدی بدم و خلاصه همه به همدیگه عیدی می‌دید



اگه از این مدل خوشتون اومد به من بگید و امیدوارم خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۱)

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

جرئتی که حقیقت شدپارت ۳نزدیک نیمه‌شب، مهمون‌های دیگه رفتن و ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

معامله

پارت ۱۱(که وسط حرفشون در باز میشه و اعضا میان داخل )جونگ کوک...

اجبار به بدبختی پارت ۲۸

پارت ۲۵

🖤 OBSESSION | وسواس پارت هفتم: فقط تو رو می‌خوانصدای قدم‌ها ...

Forbidden love①②ا/ت: جئون جونگ‌کوک؟ تو اینجا چیکار می‌کنیکوک...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط