عاشق‌ممنوعه

پارت‌(۲)
سونگ جو:مامان
م.ن.س:ها.
س.ج: گفتی کارم داری!
م.ن.س: اها اره (دستش گذاشت روی سینه سونگ جو و فشار داد گفت)
داره بزرگ‌میشه هااا خوبه
س.ج: دستش کشید و گفت کارتون چی
م.ن.س.ج: امروز برای تمیزی یه خونه باید بری و هرچی گفتن میگی چشم
س.ج: اون وقت چرا؟
م‌.ن.س.ج: احمقق ... طرف ریسس باند مافیا .. حتمی اگه گقت جلو همه ل*ت شو برقص باید حتی شورتتم در بیاری برقصی( با داد)
س.ج: نمیخوام برم
م.ن.س.ج: گوه خوردی نکبت! الان تبیهت کردم میفهمی با من چه طوری صحبت کمی ( کشیدش تو اشپز خونه )
س.ج : نه نه
م.ن.س.ج: لخت شو گفتم لخت شو ( لباسش در اورد) تنقدر سخته لخت شی حالا دراز شو بدووو
مادر بی شعورش کفگیر داغ برداشت
م.ن.س.ج:میخوام دردش حس کنی.

صدای در اومد
م.ن‌.س.ج‌:پسرم پسرم ( اون یه پسر ۲۲ ساله داشت اسمش جمی بود)
جمی: جونم ...به به میبینم سونگ جو لخته فقط شورت سو**ن داره
م.ن.س.ج: کم حرف بزن شورتشو در بیار و اونجاش باز کن
جمی :میخوای چی کار کنی؟
م‌.ن‌.س‌.ج: ادمش کنم ؟
جمی: جون عالی .واقعا خیلی عضیتیم میکنه مثلا بعضی وقتا شبا میاد تو اتاقم وسایلم بر میداره
م.ن.س.ج: اره سونگ جو ؟ سریع شرت و سو**ن در بیار بدووو
جمی: بیا(شرت سوتینش جر داد)
سونگ جو: اخ ولم کنید خواهش ( با گریه)
جمی: دهنت ببند تا تو باشی میگم شبا ل*ت پیش خودم بخوای بیای روم خ*مه بزنی احمق( در گوشش)
م.ن.س.ج: پاهاش باز کن و اونجاش باز کن سریع بدو .. بعدش نوبت بالا
جمی: ال حق مامان خودمی(همزمان اونجا سونگ جو فشار داد)

م.ن.س.ج:بیا داغ داغ بسوزززز(با حرص)
کفگیر گذاشت اونجاش
سونگ جو: امممم اممم (دهنش بسته بود)
جمی هم جوری که مامانش نفهمه سی*ه سونگ جو میمالید.
م.ن.س.ج: تا تو باشی چیزی میگم سریع انجام بدی تو میری پیش اون مافیا حتی اگه گفت باید جندش بشی فهمیدی
سونگ جوبه نشانه نه سرش تکون داد
م‌.ن.س.ج: پس تو ادم نمیشی نه محکم تر فشار داد
م.ن.س.ج:جمی سی*ش برام بیار پایین تر
جمی: چشم مامان!جنده سی*ت بده برای ماست هیچیت برای خودت نی(با پوزخند)

م.ن.س.ج: خوبه اره حسش خوبه ؟تو فقط برای این کارا خوبی!
سی*ه به هم نزدیک کرد فشار داد و کفگیر گذاشت رو هر دوتا سی*ه و دهن سونگ جو باز کرد و اونم هی جیغ زد کسی صدا رو نمیشنید
م.ن.س.ج: حالا میری ...یا با پسرم بگم ببرتت تو کوچه همین جوری بکنتت؟
س.ج: میرم به خدا....
دیدگاه ها (۰)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

پارت5:واقعا نمیتونم باورکنم که دلیل مرگ اون دختر ما بودیم.چو...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)(تکپارتی)ویو «ا/...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

چند پارتی

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

#سناریو #بی تی اس وقتی اونا خیلی خسته ن ولی تو خیلی میزی روی...

پارت بیست و ششم《Custom kiss》 +لطفا ...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط