قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پیرمردانی که جوانان را به میدان آوردند

چه فرقی کردن این یاران؟

اینجا یک پرسش مهم پیش می‌آید: چرا یاران امام حسین (ع) ایستادند، اما یاران امام حسن (ع) در صلح، امام را تنها گذاشتند؟

پاسخ در یک کلمه است: جریان‌شناسی.

یاران امام حسن (ع) هنوز درک نکرده بودند که معاویه کیست. فکر می‌کردند معاویه هم یک مسلمان است، مثل آنها، فقط اختلاف سیاسی دارند. اما یاران امام حسین (ع) بعد از بیست سال حکومت اموی، فهمیده بودند که ماجرا چیست. فهمیده بودند که یزید فقط یک خلیفه فاسد نیست، بلکه اساس اسلام را نشانه رفته. فهمیده بودند که این جنگ، جنگ بر سر قبله است، بر سر قرآن، بر سر اصل دین.

این «فهم»، فرق اصلی بود. یاران امام حسن (ع) تحلیل نداشتند. یاران امام حسین (ع) تحلیل داشتند. برای همین، اولی پراکنده شدند و دومی تا پای جان ایستادند.

یاران امام حسین فقط مال ۱۴۰۰ سال پیش نیستند

الگوی «پیر میدان» در تاریخ شیعه، بارها تکرار شده است. آنجا که مردانی با موهای سپید، در سخت‌ترین لحظات، پیشاپیش جوانان حرکت کردند.

یاران حسینِ چهل سال پیش که بودند؟
شهیدان رجایی و باهنر. دو پیرمردی که در اوج جوانیِ انقلاب، با قامتی استوار، مدیریت کشور را بر عهده گرفتند و در هشتم شهریور ۱۳۶۰، بر اثر انفجار منافقان به شهادت رسیدند. آنها پیش از آن، سال‌ها در کنار امام خمینی (ره) ایستاده بودند، در تبعید و زندان و مبارزه. وقتی جوانان انقلابی به میدان آمدند، این پیرمردان، پیشاپیششان بودند و با حضورشان به آنها جرأت می‌دادند.

و یاران حسینِ امروز کیستند؟
حاج قاسم سلیمانی را ببین. او که در شصت و چند سالگی، نه در پشت جبهه، که در خط مقدمِ نبرد با داعش، پیاده و با لباس رزم، در خاک سوریه و عراق می‌جنگید. او که با قامت خمیده‌اش، به جوانان مقاومت یاد داد که «پیرمردی» بهانه نیست. وقتی او در ۱۳ دی ۱۳۹۸ شهید شد، همه دیدند که یک پیرمرد چه می‌تواند به جبهه حق هدیه کند؛ یک مکتب، یک راه، یک نسلِ تازه.

پیر میدان امروز کیست؟

او را با سه نشانه می‌شناسی:
✅ در سنی نیست که بتواند بجنگد، اما می‌جنگد. نه از روی تکلف، از روی باور.
✅ جوانان به او نگاه می‌کنند و جسارت می‌گیرند.
✅ هرگز نمی‌گوید: «ما کارمان را کردیم، حالا نوبت جوانان است.» می‌گوید: «تا نفس دارم، در میدانم.»

امروز، در هر جای این سرزمین که پیرمردی با موهای سپید، در مسجد، در دانشگاه، در کارخانه، در جهاد تبیین، در دفاع از حقیقت، از میدان عقب نمی‌کشد، او وارث حبیب و زهیر است. و هر جوانی که با دیدن او، شمشیر غیرت به دست می‌گیرد، وارث همان نسلی است که در کربلا چشم به پیرمردان دوخت و از آنها آموخت که مرگ، پایان راه نیست.

درس‌های این قصه

۱. پیری، بهانه نیست. حبیب در هفتاد سالگی شهید شد. زهیر هم. آنها نگفتند: «ما دیگر پیر شده‌ایم.»

۲. تحلیل، از شمشیر مهم‌تر است. یاران امام حسین (ع) فهمیده بودند برای چه می‌جنگند. یاران امام حسن (ع) نفهمیده بودند. فرقشان در تحلیل بود.

۳. جوانان، چشم‌شان به پیرهاست. اگر پیر میدان بترسد، جوان فرار می‌کند. اگر پیر بایستد، جوان شمشیر می‌زند.

۴. راه بازگشت همیشه باز است. زهیر از میانه راه آمد. از آن سوی میدان به این سو پرید. هنوز هم می‌شود.

۵. پیرمردانِ میدان، تاریخ‌سازند. نه با سخنرانی، با جان‌فشانی.

در ادامه می‌خوانیم:
«وهب نصرانی، جون غلام سیاه، علی اصغر، قاسم بن حسن؛ تنوع یاران حسین (ع)»

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی

📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda

#خسف #یاران_امام_حسین #حبیب_بن_مظاهر #زهیر_بن_قین #عاشورا #پیر_میدان #رجایی_باهنر #حاج_قاسم #جریان_شناسی #کربلا #قرارگاه_بصیرت #ظهور
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

‌‌این شعر به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام حسن علیه‌السلام خ...

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط